۱۳۹۰ مرداد ۲۴, دوشنبه

بلوچستان مظلومترين قرباني در مسلخگاه





قتل و اعدام هاي ضد انساني، قطع دست و پا، حبس و شكنجه و سركوب لگام گسيخته رژيم جمهوري اسلامي در بلوچستان در طي ماه هاي اخير نمايانگر توحش و درنده خوئي رژيمي است كه كشور ما را در طي سي سال از عمر سياه خود به جنگلي نابسامان

مبدل ساخته است. جنگلي

كه در آن انسان و انسانيت محلي از اعراب ندارند. متاسفانه مردم  همه مناطق ايران قرباني منافع مافياي مذهبي هستند اما حقيقتا بلوچستان بيش از هر استان ديگر كشور در اين سوداي
آدمكشان و زرپرستان مافياي جمهوري اسلامي مظلومتر واقع شده است. انعكاس پراكنده و نسبتا كم رنگ جنايات رژيم در بلوچستان، در رسانه هاي فارسي زبان درونمرز و برونمرز فقط يكي از دلايل اين مظلوميت مضاعف مي باشد. از آنسوي ديگر تبليغات گسترده، مكرر و "گوبلز وار" رژيم در راستاي نسبت دادن حوادث بلوچستان به معضل قاچاق مواد مخدر و اشرار و غيره، تاثير كذايي خود را حتي در ضمير ناخودآگاه و گاه آگاه بسياري از فعالان حقوق بشري در داخل و خارج از ايران گذاشته است. شايد به همين دليل باشد كه در مقابل قطع دست و پاي بسياري از بلوچهاي بيگناه در زندان زاهدان، و اعدام و شكنجه بيگناهان در سراسر بلوچستان، وجدان اكثريت فعالان حقوق بشري و مبارزان سياسي ايراني آزرده نشد، و يا حداقل اين آزردگي خاطر خويش را ابراز نكردند. اكثر اين فعالان و رسانه هاي ايراني برونمرز و درونمرز، به حق در مورد برادران محمدي ها صداي اعتراض خود را به جهانيان رساندند. بايد پرسيد علت سكوت تبعيض آميز  نسبي آنان در مقابل سرنوشت برادران مهرنهاد چيست؟ چه گونه مي شود كه هموطنان حقاء در مقابل دستگيري و حبس يك آيت الله دگرانديش بنام آيت الله بروجردي اعتراض مي كنند، ولي در مقابل اعدام دو مولوي (همرديف آيت الله) بلوچ بنام هاي مولوي عبدالقدوس ملازهي و مولوي محمد يوسف سهرابي، و دستگيري، شكنجه و حبس يك مولانا (از نظر مذهبي  همرديف آيت اللعظمي) بلوچ و سني بنام مولانا احمد نارويي معاون دارالعلوم زاهدان سكوت اختيار مي كنند. اگر اين تبعيض در عمل نيست ، پس چيست؟ تخريب مسجد دراويش گنابادي حقاء انعكاس وسيعي داشت، اما تخريب مسجد و مدرسه ديني بلوچها در زابل، انعكاسي چنداني نداشت. چرا؟



متاسفانه تبعيض ارمغان جديد جمهوري اسلامي براي بلوچ و بلوچستان نيست. گويا تبعيض در سرنوشت بلوچها عجين شده است و ريشه اي بس طولاني تر از عمر سي ساله جمهوري اسلامي دارد. ظلم، ستم، تبعيض، بيسوادي، بيكاري، محروميت، فقر و بيماري از جمله كلماتي هستند كه گويا با نام بلوچستان نه تنها مترادف بلكه عجين شده اند. جمهوري به اصطلاح اسلامي آخوندها علاوه بر تشديد ارمغان هاي ناخواسته ذكر شده، سركوب عريان، توهين، زندان، ترور اشخاص،  شكنجه و اعدام را نيز به ليست سياه تاريخي اضافه نموده است. بسياري از هموطنان شايد محروميت و عقب ماندگي بلوچستان را امري اجتناب ناپذير و طبيعي پنداشته و آن را نتيجه موقعيت جغرافيايي و تاريخي، و يا بافت اجتماعي و فرهنگي آن بدانند.  اين مقاله با استناد به دلايل و اسناد مستدل بر اين تصور القاء شده نادرست، خط بطلان خواهد كشيد. همه آنهايي كه از نزديك بلوچ و بلوچستان را مي شناسند، به خوبي به اين امر واقفند كه محروميت، فقر و عقب ماندگي در بلوچستان نتيجه مستقيم سياست هاي عمدي و تبعيض‌آميز دولت هاي مركزي بوده و است. سياست هايي كه اجراي آنها فقط از طريق لوله تفنگ و يا طناب دار ميسر بوده و است. سياست هايي كه همواره بلوچ ايراني را عقب مانده، بيسواد، تهي دست، بيمار، بيكار، گرسنه و تشنه نگه داشته است. هدف از اين مقاله تشريح و تجزيه و تحليل ابعاد مختلف سياست تبعيض از طريق سركوب عريان توسط رژيم جمهوري اسلامي مي باشد، تا هموطنانم با اوضاع و احوال غم انگيز بلوچستان آشنايي بهتري پيدا كرده و دريابند كه بر هموطنان مظلوم آنان چه مي گزرد.  چهار بعد اصلي سياست هاي مبتني بر تبعيض، تعرض و تعصب رژيم مذهبي جمهوري اسلامي را مي توان بطور عمده در زمينه هاي زير مورد كالبد شكافي قرار داد. اول در بعد سياسي اقتصادي؛ دوم فرهنگي اجتماعي، سوم بعد مذهبي؛ چهارم بعد منطقه اي يا سوق الجيشي بلوچستان در جغرافياي خاور ميانه و آسيا.

بعد سياسي اقتصادي



از همان بدو پيدايش رژيم متعصب شيعي اثناعشري در ايران، مردم سني مذهب بلوچستان همانند بسياري از هموطنان ديگر بطور رسمي و قانوني مورد تبعيض قرار گرفتند. در اوايل انقلاب ، هنگامي كه نمايندگان بلوچ و كرد مجلس خبرگان براي تدوين قانون اساسي جمهوري اسلامي، مجلس را تحريم كردند و رژيم در بلوچستان قدرت چنداني نداشت كه بتواند اعتراضات مردم را سركوب كند، آيت الله خميني با توسل به اصل تقييه به آنها قول داد كه اصل سيزده قانون اساسي جمهوري اسلامي بعدا تغيير خواهد كرد. بعد از قريب به سي سال، نه تنها آن قانون تبعيض آميز تغييري پيدا نكرد، بلكه قوانين متعدد تبعيض گرايانه با آن اضافه شده است. در نتيجه هيچگونه اعتماد و حسن نيتي بين مردم بلوچ و رژيم جمهوري اسلامي وجود نداشته و ندارد، واقعيتي كه امروز بعد از سه دهه آن را مي توان در ديگر نقاط ايران نيز بوضوح مشاهده نمود. به دليل عدم اعتماد بين مردم و حكومت و فقدان هر گونه پايگاه مردمي در بلوچستان، رژيم ناچار شده است بلوچستان را تبديل به يك منطقه وسيع امنيتي نظامي بكند. بر اساس سياست تفرقه بينداز و حكومت كن، رژيم عده اي از سيستاني ها را كه شيعه هستند بر عليه بلوچها بسيج كرده و از آنها بعنوان ابزار تبعيض سوءاستفاده مي كند؛ بطوري كه تقريبا تمامي پست هاي دولتي را به سيستاني ها و يا غير بلوچ هايي كه از ديگر نقاط مملكت به آنجا آورده شده اند، واگذار مي كنند. دليل دولت از نظر فقه تامگراي تشيع نيز موجه است زيرا كارمند دولت بودن يعني استلزام عقيدتي و عملي به اصل ولايت فقيه. آز آنجايي كه اهل سنت يعني نود و نه در صد بلوچها به ولايت فقيه اعتقاد ندارند، در نتيجه نمي توانند در پست هاي كليدي و حتي متوسط اجرايي و تصميم گيري قرار بگيرند. البته براي مقابله با اينگونه انتقادات دولت جمهوري اسلامي دست به شگرد تازه و به ظاهر عوامفريبانه اي زده است. دولت تعداد انگشت شماري از عناصر خودي را كه شيعه سيستاني هستند بعنوان مسئول بومي به معاونت استانداري و يا ديگر پست هاي كليدي گماشته است و تبليغ مي كند كه بعضي از مسئولين بومي (يعني از سيستان و بلوچستان) هستند. دو نفر بلوچ شيعه را كه عمدتا از مناطق كرمان هستند و يا افرادي كه در طي سي سال اخير سرسپردگي تام خود را نسبت به ارگانهاي مختلف رژيم اثبات نموده اند، و در طي سه دهه از صافي هاي مختلف عبور كرده اند بعنوان مسئولين بلوچ معرفي مي كند. در حاليكه همه مي دانند كه اين مثلا فرماندار چيزي بيشتر از يك الت دست سر سپرده نماينده ولي فقيه و اطلاعات نيست.  پروژه تشويق و تشكيل باند هاي مافيايي متشكل از گروه كوچكي از عناصر افراطي و ضد بلوچ نظير ده مرده (استاندار حزب اللهي سابق) و شهرياري ( نماينده فالانژ مجلس) و صفدري و غيره ، از اقدامات جديد دولت احمدي نژاد است. وظيفه اصلي اين باندهاي مافيايي كه با همدستي نيروهاي اطلاعاتي، امنيتي و نظامي قاچاق مواد مخدر را نيز كنترل مي كنند، ايجاد تنش و اصطكاك بين بلوچ هاي سني مذهب و سيستاني هاي شيعه مي باشد.
بر اساس اعتراف نشريه نيمه دولتي ميانه ،موضوع دیگر، وجود نوعی احساس نا امنی روانی در میان بلوچ‌هاست. حبیب‌الله ع. که یک کاسب ساکن در سراوان است تاکید می‌کند که مردم عادی از هرگونه مواجهه با ماموران انتظامی مخصوصاً سربازان عادی و دون‌پایه هراس دارند. سال پيش تعدادی از جوانان بلوچ ساکن ایرانشهر طی نامه‌ای سرگشاده به محمود احمدی‌نژاد تاکید کردند:چیزی که بلوچ را از همه بیشتر رنج می‌دهد این است که بی‌پناه است، امنیت روحی ـ روانی ندارد و از حمایت قانون یا مجریان قانون برخوردار نیست در این نامه که توسط خبرگزاری‌های رسمی منتشر شد، تصریح شده بود که بزرگترین شخصیت‌های علمی، فرهنگی و اجتماعی بلوچ گاه توسط سربازان صفر غیر بلوچ مورد اهانت قرار می‌گیرند و نه تنها توبیخ نمی‌شوند که تشویق وحمایت هم می‌گردند.
بر طبق گفته معاون فرمانده سپاه پاسداران در بلوچستان، نيرو هاي انتظامي و سپاه مجاز هستند كه بلوچها را بلافاصله پس از دستگيري اعدام كرده و سپس اعلام نمايند كه اين به اصطلاح اشرار در درگيري با مامورين انتظامي كشته شده اند. قتل و اعدام صحرايي بلوچها امر پوشيده اي نيست، اگر چه اعتراف آن توسط معاون سپاه تازگي دارد.  اعدام و ترور فعالان سياسي و رهبران سياسي و مذهبي بلوچ از سال 1358 شروع شد و همچنان ادامه دارد. بلوچستان نه تنها از نظر فقر و بيسوادي و محروميت رتبه اول در كشور را داراست، بلكه از نظر اعدام و تير باران مقام اول رسمي كشور را دارد. اكثريت اين اعدام هاي ضد انساني و عجولانه حتي بر خلاف قوانين خود جمهوري اسلامي مي باشند. نمونه هاي فراواني را مي توان ذكر كرد. غم انگيز ترين آنها به دار آويختن ناجوانمردانه و بيرحمانه شنبه نصرت زهي،  پدر پنج كودك خردسال بود كه چهار روز پس از دستگيري با سر و صورتي خونين و له شده، در ميان جمعي از كفتاران تشنه به خون، در ملاء عام طعمه جرثقيل شد. وي حتي بر خلاف قوانين جمهوري اسلامي از مهلت و حق بازخواست و رجوع حكم براي تائيد قانوني به ديوان عالي كشور كه حداقل بيست روز مهلت مي طلبد، محروم ماند. غم انگيز تر از هر چيزي، دفاعيه وكيل تسخيري و حزب اللهي اين قرباني بود كه بر طبق روزنامه كيهان شريعتمداري و روزنامه جمهوري اسلامي گفته بود: "از آنجايي كه موكل من به جرم شنيع خود اعتراف كرده است و از آنجايي كه جنايت مرتكب شده توسط موكل من بسيار وحشتناك مي باشد، بنده هيچگونه دفاعيه اي را از اين موجود پست و جنايتكارنه تنها ميسر بلكه قانوني و شرعي نمي دانم و با حكم دادگاه كاملا موافقم". اعدام اخير دو رهبر مذهبي و استاد مدرسه ديني اهل سنت بلوچستان به نام هاي مولوي عبدالقدوس ملازهي و مولوي محمد يوسف سهرابي دو برگه سياه و خونين بر كارنامه خونبار رژيم جمهوري اسلامي افزود.  از اين گونه نمونه هاي قتل عمد قانوني و غير قانوني فراوان مي باشند و در اين مقاله كوتاه مجال بر شمردن آن ليست طولاني نيست. اما نمي توان از جنايات اخير جمهوري اسلامي سخن گفت و از شكنجه و قتل عمد يك فعال مدني بيگناه بنام يعقوب مهر نهاد، سخني به ميان نياورد.  اعدام اين فعال مدني و ميانه رو آنچنان وحشتناك و ناباوركردني بود، كه حتي آنهايي كه در مورد جنايات رژيم در بلوچستان سكوت اختيار مي كنند، نتوانستند در مقابل اين بربريت قرون وسطايي لب فرو بندند
علاوه بر سركوب فعالان مدني در بلوچستان، رژيم جمهوري اسلامي تلاشي مزورانه اما خشني را براي كنترل مدارس ديني اهل سنت بلوچها شروع كرده است. در اين راستا، رژيم از زنداني كردن، شكنجه و اعدام علماي ديني بلوچ نيز ابايي ندارد. دستگيري و به زندان نامعلوم گسيل كردن مرد شماره دو مذهبي اهل سنت بلوچستان يعني مولانا ( همرديف آيت الله العظمي) احمد نارويي و متعاقب آن تخريب مسجد و مدرسه ديني امام ابوحنيفه در زابل و دستگيري و انتقال مولوي يوسف اسماعيل زهي ( رئيس مدرسه) بهمراه تعداد زيادي از علما، فعالان و طلاب ديني اهل سنت، از جمله اقدامات خصمانه و تحريك آميز اخير رژيم بر عليه بلوچها مي باشد. احضار و دستگيري مولوي ها و رهبران مذهبي بلوچ به دادگاه هاي ويژه روحانيت در مشهد و ديگر شهرهاي همچنان ادامه دارد. اخيرا احضار مولوي عبدالحكيم عثماني استاد برجسته دارلعلوم زاهدان به دادگاه ويژه روحانيت ، نمونه تازه اي است از موج جديد سركوب مذهبي و فرهنگي اهل سنت ايران.  رژيم جمهوري اسلامي شگرد هاي مشابه سركوب و تبعيض را در ديگر مناطق سني نشين نظير تركمن صحرا، و كردستان نيز به كار مي گيرد. در بخش "بعد مذهبي" اشارات بيشتري به اينگونه مسائل خواهم داشت.
 از نظر اقتصادي شايد لازم نباشد شرح ماجرا كنم زيرا اكثر هموطنان مي دانند كه بلوچستان از نظر رشد اقتصادي و توسعه و آباداني در كجاي جدول استان ها قرار دارد. اگر چه بلوچستان از نظر اعدام رتبه اول را دارد، اما از حيث اقتصاد و آباداني و توسعه همواره صاحب رتبه آخر بوده و است. براي دريافتن به علت و ريشه اين عقب ماندگي ، لازم نيست كه از اقصاد دانان و يا متخصصين علل را جويا شويم. علت آن بسيار ساده است. نگاهي به بودجه هاي اختصاص داده شده به بلوچستان در طي پنجاه سال اخير بيفكنيد، تا ببينيد علت عقب ماندگي بلوچستان چيست.  بودجه امنيتي و نظامي بلوچستان چه از نظر نسبت به تعداد جمعيت در استان و يا نسبت به در صد كل جمعيت استان، همواره بيشترين رقم را به خود جلب كرده است. در حاليكه بلوچستان كمترين و يا به عبارتي پايين ترين بودجه عمران و آباداني را در بين تمامي استان هاي ايراني چه از نظر مقدار حقيقي و يا درصد بودجه اختصاصي وچه ار نظر نسبت در صد جمعيت در مقايسه با بقيه استان هاي كشور، دارا مي باشد. بودجه عمراني و آباداني بلوچستان همواره كمتر از يكهزارم كل بودجه كشور بوده است. وانگهي بيش از نيمي از بودجه عمراني بلوچستان صرف پروژه هاي امنيتي و نظامي مي شود. عليرغم صرف صدها ميليارد تومان براي احداث پادگانهاي مختلف نظامي و قرارگاه هاي متعدد سپاه پاسداران در بلوچستان، هنوز هم بسياري از دانش آموزان بلوچ در مدارس كپري تحصيل مي كنند. البته بايد اذهان كرد كه اينان جزوء دانش آموزان خوشبخت هستند چون حداقل كپر و معلم دارند. بين بيست و شش تا سي و دو درصد از كودكان بلوچ از امكانات آموزشي اوليه نظير كلاس كپري نيز محروم هستند.  بر طبق گفته ابراهيم اعتصام رئيس سازمان آموزش و پرورش استان سيستان و بلوچستان حدود شصت و شش هزار دانش آموز در استان وجود دارد.  بر طبق آمار دولتي استان سيستان و بلوچستان با داشتن ۶ دانشگاه دولتي در كشور مقام دوم را بعد از تهران داراست و با برخورداري از ۳۵ مركز آموزش عالي و ۷۰ هزار دانشجو بالاترين نسبت دانشجو به جمعيت را به خود اختصاص داده است.
آري در هيچ كجاي دنيا تعداد دانشجويان دانشگاهها و مدارس عالي از تعداد دانش آموزان آنجا بيشتر نيست. در اين صورت مي توان گفت كه بلوچ ها خوشبخت هستند زيرا با توجه به تعداد دانش آموزان و دانشجويان، اكثر آن شصت و شش هزار دانش آموز به دانشگاه را پيدا مي كنند. اما واقعيت چيز ديگري است. اكثريت فارق لتحصيلان ديپلمه بلوچ از ورود به دانشگاه به دلايل تبعيض غير مستقيم و مستقيم از قبيل عدم الزام به ولايت فقيه و غيره محروم هستند.  از ميان هفتاد هزار دانشجو در بلوچستان حدود هزار تن از آنان بلوچ هستند؛ يعني  حدود يك و نيم درصد. اين در حاليست كه هزاران دانشجوي بلوچ ناچارند براي ادامه تحصيلي روانه كشور هاي ديگر از جمله هندوستان، پاكستان، مالزي ، اروپا، آمريكا و غيره بشوند. آري اين بمصداق همان مثل "آب در كوزه و ما تشنه لبان مي گرديم، دانشگاه در زاهدان و ما گرد جهان مي گرديم" مي باشد. شرح درد بيكاري، عدم امكانات بهداشتي و درماني، مسكن، آموزش، اعتياد، اشتغال (%40 بيكار) و غيره مثنوي هفتاد من مي طلبد.
==================بخش دوم========================

 

بعد فرهنگي اجتماعي



از نظر بعد فرهنگي و ارتقاء سطح دانش و علم در بلوچستان، رژيم جمهوري اسلامي سياست عامدانه و آگاهانه  مشخصي را دنبال مي كند كه همانند شمشير دو لبه عمل مي كند. براي بلوچها، گذشته از كنكور، هزينه ورود به دانشگاه چه از نظر مالي و بخصوص از نظر موانع سياسي و بروكراسي بسيار بالا هست. هدف رژيم از اين كار، مايوس نمودن جوانان بلوچ از ورود به دانشگاه مي باشد. از طرف ديگر اكثريت آنهايي كه موفق شده بودند از هفت خوان رستم عبور كرده و در دانشگاه تحصيل كنند، پس از فارق التحصيلي از دانشگاه ، موفق به يافتن اشتغال در ادارات و موسسات حكومتي و دولتي و يا نيمه دولتي نمي شوند. بخش خصوصي كه بتواند اين تحصيل كرده ها را جلب كند، در بلوچستان وجود ندارد؛ يعني هر گز اجازه رشد نداشته. در صورتي كه همكلاس هاي غير بومي آنان، بلافاصله جذب موسسات و ادارات دولتي مي شوند. بدينگونه براي بلوچها هيچگونه عامل محركه و يا زمينه تشويقي براي تحصيل وجود ندارد. از طرف ديگر مواد مخدر نظير ترياك و هروئين توسط مامورين ارگانهاي حكومتي بين نوجوانان و جوانان بلوچ همانند نقل و نبات تبركي توزيع مي شود. اين سياست عامدانه نسل كشي تدريجي توسط رژيم جمهوري اسلامي در طي سي سال اخير دنبال شده است.
 بر خلاف قانون اساسي خود رژيم؛ و بر خلاف منشور جهاني حقوق بشر و ميثاقهاي الحاقي آن، بلوچها اجازه ندارند كه به زبان مادري خود بنويسند و يا بخوانند. توهين و اذيت و آزار مردم توسط،، نيرو هاي دولتي ، در مناسبات روزانه معضلي است بس آزار دهنده. غصب اراضي مردم توسط ارگانهاي حكومتي همچنان ادامه دارد. مامورين و نيروهاي انتظامي گسيل شده به بلوچستان نه تنها با بافت فرهنگي، مذهبي، زبان و ساختار اجتماعي بلوچها آشنايي ندارند، بلكه قبل از عزيمت به بلوچستان توسط رژيم  مورد "مغز شوئي" قرار مي گيرند، تا مبادا اين مامورين حس ترحم و يا همدردي با بومي هاي محروم پيدا كنند. در نتيجه اصطكاك و تنش بين مردم و مامورين نظامي و غير نظامي در سطح بسيار بالايي است. تعجب آور نيست كه، طبق اخبار خبرگزاريهاي رژيم، هر هفته بدون استثناء يا تعدادي از افراد مسلح نيروهاي انتظامي رژيم "شهيد" مي شوند و يا چند نفر "اشرار" مسلح بلوچ "بهلاكت" مي رسند. آري اين شهادت و هلاكت هديه اي است كه رژيم جمهوري اسلامي براي بلوچستان به ارمغان آورده است.


بعد مذهبي

اكثريت قاطع مردم بلوچ سني مذهب و حنفي هستند و هيچگونه سنخيت و يا قرابتي با وهابيون عربستان سعودي نداشته و ندارند. در ابتداي انقلاب عليرغم برتري قانوني تشيع بر بقيه مذاهب و اديان و مسلك ها، بعضي از رهبران مذهبي اهل سنت بلوچستان از برقراري يك حكومت اسلامي در كشور خرسند بودند و حتي براي قلع و قمع كمونيست ها و چپ ها با رژيم همكاري مستقيم و غير مستقيم داشتند. اما مدتي نگذشت كه آخوند هاي متعصب شيعه نشان دادند كه نمي توانند حقوقي برابر براي علماي مذهبي سني بلوچ قائل شده و حداقل در بلوچستان با آنها بعنوان مساوي رفتار كنند. تعصب و تامگرايي مطلق و نهادينه شده در آخوند هاي حكومتي بسيار شديدتر از آن بود كه رهبران مذهبي سني در بلوچستان ( و مشابه آن در كردستان، تركمن صحرا، هرمزگان، جنوب كشور ، خراسان و غيره) تصور كرده بودند. بعد از قلع و قمع نسبتا كامل نيروهاي سياسي و تحصيلكرده بلوچ، مسلسل قتل و ترور رژيم متوجه رهبران مذهبي سني شد. بسياري از آنها توسط نيرو هاي رژيم در داخل و خارج از كشور ترور شدند 
تنش هاي مذهبي اخير اگرچه ريشه در تاريخ طولاني و سي ساله جمهوري اسلامي دارد، اما بيانگر چالش "خودساخته"  جديدي است كه متعصبين سوار بر اريكه قدرت، خود را با آن روبرو مي بينند. اين چالش رشد روزافزون مدارس ديني اهل سنت در بلوچستان و ناتواني كامل رژيم در اعمال هر گونه كنترل و يا نفوذ بر روي اين مدارس است كه از حيطه آموزشي حكومت خارج بوده و هستند. همانگونه كه مي دانيم رژيم جمهوري اسلامي مبالغ هنگفتي را خرج مدارس مذهبي ( حوزه علميه) مي كند.  طلاب زيادي از شيعيان كشور هاي مختلف اسلامي در اين مدارس به تحصيل مشغول هستند.  تمام مدارس و مساجد مذهبي اهل تشيع در كنترل حكومت هستند، و هزينه كامل آنها را نيز ارگانهاي مختلف حكومتي از بيت المال پرداخت مي كنند. اما هزينه مدارس مذهبي اهل سنت در بلوچستان توسط مردم بلوچ تامين مي شود. وانگهي فقه و شرع اهل سنت در اين مدارس تدريس مي شود. دولت نيز هيچگونه كنترل و يا نفوذي برروي مديريت، نحوه اداره و يا برنامه تحصيلي اينگونه مدارس ندارد. مضافاء با توجه به تبعيضات وحشتناك در سيستم مدارس و دانشگاه هاي دولتي كه باعث دلسردي و يا ممانعت جوانان بلوچ از ورود به دانشگاه و نهايتاء يافتن شغل مي شود؛ در مدارس ديني نه تنها هيچگونه تبعيضي وجود ندارد بلكه نوجوانان و جوانان مورد تشويق و حمايت قرار مي گيرند. علاوه بر بلوچها، تعدادي قابل ملاحظه اي از طلبه هاي اين مدارس از كشورهاي مسلمان سني مذهب منطقه آمده اند. بعنوان مثال طلبه هاي تاجيكستان كه سني مذهب هستند و حاضر نيستند حتي با دريافت هزينه كامل آموزشي و زندگي توسط جمهوري اسلامي در مدارس قم و يا مشهد، تحصيل كنند، به دليل سني بودن، دارلعلوم ( حوزه علميه اهل سنت) زاهدان را بر ديگر مدارس ديني كشور ترجيح مي دهند. اين امر ، مازاد بر مسائل مورد اختلاف ديگر برقشريون جمهوري اسلامي گران آمده است. در طي سالهاي اخير رژيم جمهوري اسلامي رهبران مذهبي بلوچ را تحت فشار قرار داده است  تا آنها كنترل و اداره اين مدارس را به دولت و يا ديگر ارگانهاي حكومتي واگذار كنند. تا كنون رهبران مذهبي بلوچ در مقابل اين خواسته دولت مخالفت و مقاومت كرده اند. بدليل مقاومت در مقابل اين خواسته حكومت اسلامي تعداد زيادي از مولوي ها و طلاب اهل سنت يا اعدام و يا ترور شده اند. عده زيادي نيز قرباني شكنجه و همچنان در اسارت جمهوري اسلامي هستند. جمهوري اسلامي مدعي است كه اين مدارس محل و فضاي مناسبي براي عضوگيري نيروهاي چريكي مسلح نظير جنبش مقاومت مردمي ايران ( جندالله) مي باشند. اتهام بي اساسي كه توسط رهبران مذهبي بلوچ كاملا مردود تلقي شده است. جمهوري اسلامي در مناطق دوردست بلوچستان؛ عليرغم وجود مساجد اهل سنت، با صرف هزينه گزاف براي تعداد انگشت شماري مامور دولت كه شيعه هستند، از بودجه اعتبارات عمراني و آباداني استان مسجد مي سازد؛ اما به صدها هزار سني مذهب ساكن تهران اجازه ساخت يك مسجد براي اهل سنت را نيز نمي دهد. حتي مساجد اهل سنت در مشهد، فاضل آباد و زابل را تخريب مي كند، و سپس با كمال پررويي به سني ها مي گويند: مسجد كه خانه خداست، فرقي بين شيعه و سني نيست؛  شما چرا در مساجد شيعيان نماز نمي خوانيد؟ اگر مسئولين جمهوري اسلامي حقيقتاء راست مي گويند پس چرا آن سه نفر شيعه در فلان روستاي بلوچستان به مسجد اهل سنت نمي روند، تا دولت دهها  ميليون تومان از پول بيت المال را صرف ساختن يك مسجد شيعي براي سه يا چهار نفر نكند! و به جاي آن يك درمانگاه و يا مدرسه بسازد. بهر حال جاده برادري و برابري معمولا دو طرفه است. بر طبق اطلاعيه دبير خانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران (مورخ 7 شهريور ماه 1387 برابر با 28 آگست 2008 ، دهها مبلغ مذهبي اهل سنت ايران دستگير ، شكنجه و راهي زندان هاي نامعلوم شده اند. اين در حالي است كه طبق ماده 18 اعلاميه جهاني حقوق بشر و اصل نهم قانون اساسي جمهوري اسلامي، فعاليت اين مبلغين ديني آزاد است. اين اعلاميه فهرست طولاني ازموارد مستند تضييع حقوق مسلمانان اهل سنت توسط جمهوري اسلامي را ارائه مي دهد. اذيت و آزار و زنداني نمودن مبلغين اهل سنت در حالي صورت مي گيرد كه سازمان تبليغات اسلامي كشور اعلام مي دارد در ماه رمضان امسال بيش از 600 مبلغ شيعه از قم، خراسان رضوي و اصفهان براي تبليغ اسلام ناب محمدي به بلوچستان اعزام مي شوند.
 بهر حال اينك رهبران مذهبي بلوچستان در تنگناي بسيار خطرناكي قرار گرفته اند. زيرا از يك طرف هجوم وحشيانه مامورين دولتي براي تخريب مدارس ديني و توهين و تحقير اهل سنت و شكنجه و حبس و ترور و اعدام علماي بلوچ، آنها را سخت تحت فشار قرار داده است. از طرف ديگر نيز درخواست قشر هايي از مردم بلوچ كه مي گويند ظلم و ستم و تعدي نيز بايد حد و اندازه اي داشته باشد، و از رهبران مذهبي درخواست مي كنند تا عكس العمل شديدتري از خود نشان دهند. بسياري از تحليگران معتقدند كه هدف رژيم به چالش كشيدن بلوچها در يك برخورد خشونت آميز است، تا بعد از كشتار و سركوب گسترده كنترل كامل مدارس ديني را بدست بگيرد و يا اينكه آنها را كاملا منحل كند؛ و به همين دليل دهها هزار نفر از نيروهاي ارتش، سپاه، بسيج ومامورين انتظامي همرا با وسايل و تجهيزات وسيع نظامي در پايگاه ها و قرارگاه هاي متعددي در بلوچستان مستقر شده اند. خوشبختانه درايت و خويشتنداري مولانا عبدالحميد اسماعيل زهي رهبر مذهبي بلوچستان، عليرغم فشارهاي مكرر از يكسو و تحريكات جنايت كارانه رژيم از سوي ديگر، باعث شده است تا از جنگ و برادركشي و خونريزي جلوگيري شود.
بعد جغرافيايي ( سوق الجيشي)


بلوچستان نه تنها وسيع ترين استان كشور بلكه همسايه افغانستان و پاكستان نيز مي باشد. ايالت بلوچستان در پاكستان نسبتا خودمختار است ودر مقايسه با بلوچستان ايران از آزادي و حقوق نسبي بيشتري برخوردار بوده و است. بلوچستان افغانستان كه به ايالت نيمروز معروف است، نيز همانند بلوچستان پاكستان در مقايسه با بلوچستان ايران از آزادي و حقوق نسبي بيشتري برخوردار است. در آن دو سوي مرز خواندن و نوشتن به زبان بلوچي رسماء آزاد است. دربلوچستان پاكستان، عليرغم اينكه بلوچها براي كسب حقوق بيشتر سرگرم مبارزه با شيوه هاي متناوب هستند، اما با آنچه كه در بلوچستان ايران مي گذرد قابل مقايسه نيست. بلوچها در كشورهاي همجوار نظير پاكستان و افغانستان به مقام وزارت، نخست وزيري و حتي رياست جمهوري (در پاكستان) نايل شده اند. در كشورهاي منطقه نظير عمان، امارات، قطر، بحرين و تانزانيا نيز بلوچهاي ايراني الاصل به پست هاي وزارت رسيده اند. اما در داخل استان خويش حتي حق ارتقاء به پست  معاونت مدير كلي و يا رياست اداره محلي خود را نيز ندارند.
بلوچها همواره نه تنها پيوند هاي قوي و نا گسستني اجتماعي، خويشاوندي، فرهنگي و مذهبي با بلوچهاي آنسوي مرز داشته و دارند، بلكه مناسبات اقتصادي و مبادلات بارزگاني و تجاري پر رونقي نيز داشته اند. تا قبل از استيئلاي قدرت دولت مركزي در بلوچستان، اين تجارت آزاد و حياتي محسوب مي شد. اما بعد ازآمدن گمرك و پاسگاه هاي مرزي، اين مبادلات كالايي اگر بدون رشوه دادن به مامورين دولتي رد و بدل گردد بعنوان قاچاق تلقي مي شود، و در صورت اعطاي حق رشوه به مامورين دولتي به عنوان مبادلات كالاي مرزي رسميت شرعي و قانوني پيدا مي كند. دليل اشاره به اين مطلب افشاي تبليغاتي دروغين رژيم براي فريب افكار عمومي در مورد قاچاق كالاهايي نظير بنزين، ميوه، لباس و اجناس متفرقه از يك طرف، و از طرف ديگر قاچاق مواد مخدر كه عمدتا توسط باند هاي وابسته به ارگانهاي رژيم صورت مي گيرد، مي باشد.


علاوه بر ورود غير كنترل شده مواد مخدر از افغانستان، حضور نيروهاي آمريكايي و ناتو در نزديكي مرز ايران عامل  مهمي است كه جمهوري سلامي را نگران كرده است. قابل ذكر است كه يكي از خواسته هاي رسمي جمهوري اسلامي از گروه پنج بعلاوه يك و مشخصا از آمريكا ، كه در راستاي تامين امنيتي براي رژيم مي باشد، توقف هر گونه كمك به گروه جندالله از سوي آمريكا مي باشد. آمريكا اين ادعاي رژيم جمهوري اسلامي را رد كرده است، اما قول داده است كه در صورت توافق نهايي با ايران، گروه جندالله نيز در ليست سازمانهاي تروريستي دولت آمريكا قرار خواهد گرفت. يكي ديگر از عوامل بي ثباتي و تنش، حضور طالبان و القاعده در افغانستان و پاكستان مي باشد. فاكتور مهم ديگر مبارزه مسلحانه بلوچهاي پاكستان براي كسب خودمختاري بيشتر و بعضاء براي استقلال مي باشد. بهمين دليل ايران و پاكستان يك قرارداد محرمانه استرداد مختص بلوچها امضاء كرده اند كه بر طبق آن هر كدام از دول موظفند تا بلوچهاي فراري از كشور خويش را در خاك خود دستگير و به كشور متبوعه در عرض 48 ساعت مسترد كنند. از آنجايي كه اين قرداد همانند مين گزاري مرز ايران و پاكستان از نظر بين المللي غير قانوني مي باشد، جزئيات آن نيز محرمانه مي باشد.
 تجربه سي سال گذشته نشان مي دهد كه به استثناي واردات و تكثير مواد مخدر در بلوچستان كه عمدتا بصورت قانوني  صورت مي گيرد، مسائل آنسوي مرزهاي پاكستان و افغانستان تاثيرات ناچيزي بر روي بلوچها ايران گذاشته است. اما با توجه به يورش وحشيانه رژيم به مقدسات مذهبي بلوچها، اين حالت مي تواند از درون تغيير پيدا كند. تحريكات و به چالش كشيدن علني بلوچها با نمايش سريال هاي تلويزيوني توهين آميز نظير سريال امام علي و با برپايي نمايشگاه كتابهاي مملو از توهين و اهانت به خلفاي راشدين و حضرت عايشه همسر پيغمبر اسلام (ص)، و دستگيري و اعدام رهبران مذهبي بلوچ، اعدام فعالان مدني و جوانان بيگناه بلوچ، تخريب مساجد و مدارس اهل سنت، و فرستادن بيش از 600 مبلغ مذهبي از قم و مشهد و يزد براي  به اصطلاح "مسلمان" كردن بلوچها، و ترور رهبران مذهبي و حتي طلاب بلوچ، منادي بازي بسيار خطرناكي است كه رژيم آغاز كرده است، اما خوشبختانه رهبران مذهبي بلوچ، عليرغم تحمل انواع و اقسام ناجوانمردي ها، تحريكات، توهين ها، اعدام ها و دستگيري و شكنجه ها، با هوشياري و خويشتنداري قابل تحسين حاضر نشده اند كه اين نبرد يك طرفه را به جنگي دو طرفه و خانمان سوز تبديل كنند. حال رژيم تا چه حد در اين جاده خون و جنون به پيش خواهد رفت، حدس و گمان هر كسي مي تواند باشد.
دكتر عبدالستار دوشوكي

مرکزگرایی از رشد همه جانبه جلوگیری می کند



دکتر محمد حسین یحیایی 

ایران سرزمین پهناوری است که در آن مردمانی از تبار، فرهنگ و زبان های گوناگون سال های طولانی در کنار هم زندگی کرده به فرهنگ سرزمین کهن خویش غنا بخشیده اند. سال های طولانی در کنار هم با جانفشانی و از خود گذشتگی برای حفظ تمامیت ارضی آن مبارزه کرده اند، در تمام این مدت حفظ سرزمین، رشد فرهنگی


، اجتماعی و سیاسی را با حفظ هویت خویش یگانه انگاشته اند، این روند سال ها ادامه داشت. ولی رخداد های چند دهه با شکل گیری قدرت های مرکز گرا و تمامیت خواه از نوع شاهنشاهی و ولایت فقیهی به این یگانگی ضربه های سهمگین وارد کرد، به بحران هویت در ملل و فرهنگ های گوناگون در گستره کشور دامن زد. امروز براستی این اتحاد و یگانگی که حاصل تلاش مردم این سرزمین در چندین قرن است، به خطر افتاده است. هر روز تعدادی از فعالان اجتماعی و فرهنگی ملل و اقوام گوناگون را به بهانه های واهی دستگیر و روانه زندان می کنند و یا از بین می برند.





نگاهی گذرا به تاریخ نشانگر آن است که دیگر مرکزگرایی و تمرکز قدرت در یک نهاد، جوابگوی نیاز های امروز بشر بویژه در جوامع چند فرهنگی و چند زبانی نیست، زمان امت سازی و ملت سازی به شیوه کهن به پایان رسیده است، راه کار نوین برای رشد همه جانبه در سرزمین بزرگ با ملل، فرهنگ و تبار گوناگون تشکیل ایالات متحده ایران با به رسمیت شناختن زبان، نوع اداره و برابر حقوقی همه ایالات در تعیین سرنوشت خویش است. این به آن معنی نیست که ایران بار دیگر به ملوک الطوایفی و یا حکومت های محلی تقسیم شود، تلاش در راستای دولت، ملت سازی و ایجاد بازار فراگیر با قانون مندی سرمایه داری که از مشروطیت آغاز شده در دوران پهلوی با شتاب بیشتری پیش رفته است و در مراحل نخست موفقیت هایی هم به دست آورده است، ولی در ایجاد قطب های قدرتمند اقتصادی با انباشت سرمایه کافی و متعدد در نقاط مختلف کشور که بتواند در قدرت سیاسی تأثیر گذار باشد ناکام مانده است، در تمام این مدت بویژه در چند دهه اخیر انباشت سرمایه در مرکز و یا نزدیک به آن زیر نظر قدرت سیاسی متمرکز در مرکز صورت گرفته و این روند به فقر اقتصادی همراه با فقر فرهنگی ملل دیگر در گستره ایران انجامیده است. این در حالی است که اغلب جنش های اجتماعی برای پایان بخشیدن به عقب ماندگی های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در دوره های گذشته از سوی آنان صورت گرفته و مبارزه با استبداد را آنان پیش برده اند. جنبش مشروطیت و تجدد خواهی آن از سوی روشنفکران آذربایجان مطرح و پیش برده شد. میرزا فتحعلی آخوندوف، طالبوف، میرزا آقا خان کرمانی، تقی زاده و دیگران تحت تأثیر تنظیمات دولت عثمانی که آنهم بیشتر تحت تأثیر انقلاب فرانسه بود، از یک سو با استبداد و از دیگر سو با ارتجاع به مبارزه پرداختند . برخی جان خود را فدا کردند تا زمینه مبارزه سخت و طولانی را بین نو و کهنه فراهم آورند و انقلاب مشروطیت را به انجام برسانند. آنان به خرد، حاکمیت انسان بر سرنوشت خویش و قانون که ساخته و پرداخته بشر و دنیوی کردن زندگی بود باور داشتند، از آن رو با هرگونه خرافات و تقلید و شیوه استبدادی مبارزه می کردند. بهر رو آنان با تلاش پیگیر خود و با شرکت مردم انقلاب مشروطیت را به استبداد قاجار تحمیل کردند. این در شرایطی بود که اقتصاد کشور با شیوه تولید غقب مانده و افزایش واردات ورشکست شده با وام های خارجی و نفوذ بیگانگان از توان افتاده بود و مردم فقیر و به ستوه آمده از خشکسالی، قحطی و حاکمیت مطلق در جستجوی راه برون رفت از بحران بود. روشنفکران مشروطه خواه واژه های نوین و اندیشه های آزادی خواهی را وارد ادبیات سیاسی کردند، دیگر شهروندان اتباع و رعایای پادشاه نبودند. از آن رو سخن از حق حاکمیت، خانه ملت و قانون اساسی می رفت که اراده ملت در آن تجلی یابد. در پیدایش و گسترش اینگونه نوآوری ها آذربایجانیها پیشقدم بودند. از آن رو در دفاع از انقلاب مشروطه فداکاری های زیادی کردند، در تمام این مدت در ذهن و اندیشه آنها حاکمیت ملی مطرح بود ولی آنان به یگانه سازی زبان و حاکمیت زبان فارسی تا نابودی زبان های دیگر فکر نمی کردند.





با قدرت گیری و تثبیت رضا شاه در حاکمیت صفحات جدیدی در تاریخ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور گشوده شد، نظام نوین رضا شاهی در اصل بر سه پایه استوار بود، آرتش نوین که بتواند نیرو ها و جنبش های محلی را سرکوب کند و امنیت لازم را برای رشد سرمایه داری فراهم آورد، دولت متمرکز و قدرتمند با نهاد های ملی شکل گیرد که بتواند با اعمال قدرت در راستای یگانه سازی عمل کند ودر نهایت نظام شاهنشاهی را با ناسیونالیسم و ایران باستان درهم آمیزد. در این راستا اقدامات نخستین انجام گرفت، بودجه دفاعی کشور در بین سال های 1304 تا 1320 به پنج برابر رسید، و برای پیشبرد اهداف و خواسته های نظام موجود وزارت خانه های جدیدی تشکیل شد، در این میان تشکیل وزارت دادگستری که قدرت اقتصادی و اجتماعی روحانیت را محدود می کرد با واکنش شدید روحانیت روبرو شد، سیاست ایجاد دولت واحد با آرزوی زبان واحد، ملت و فرهنگ واحد با خشونت و تحقیر پیش رفت. با ثروت اندوزی، تغییرات مهم و گاهی شگفت در رفتار شاه دیده شد. رضا شاه در این مدت از دیکتاتوری به استبداد گرایش پیدا کرد، از آن رو در پی تغییر رفتار، مبارزه قهرآمیز خود با مطبوعات آزاد، گرایش های سیاسی مخالف و اندیشه های دیگر بشکل سیستماتیک پیش رفت. با قانون اساسی مشروطه بویژه اصل 90 که در آن آمده بود. ً در تمام ممالک محروسه انجمن های ایالتی و ولایتی به موجب نظامنامه مخصوص مرتب می شود.ً و اصول 91، 92 و 93 که در آنها چگونگی انتخابات و دخل و خرج ایالات و ولایات مشخص شده بود مخالفت کرد و مانع از اجرای آن اصول شد. رضا شاه به بهانه ایجاد ملت واحد بویژه در مرحله گرایش به استبداد با هر گونه نهاد دمکراتیک به ستیز پرداخت. شرایط جهانی و تحولات مهم در کشور های پیرامونی زمینه ساز گرایش های ملی گرایی در کشور بود. در ترکیه جمهوری لائیک به رهبری آتاتورک با شعار های ملی گرایی جایگزین امپراتوری عثمانی شده بود که خود را دولت اسلامی و امت گرا می خواند و با هرگونه ملی گرایی مخالفت می کرد و در روسیه هم با انقلاب سوسیالیستی نظام شورایی حاکم شده، با آزادی بدست آمده، ملل با حق تعیین سرنوشت جمهوری های خود را تشکیل می دادند. از این رو موج ملی گرایی در منطقه در حال گسترش بود و ملت سازی به شیوه های مختلف ادامه داشت. در بعد اقتصادی هم ملت سازی برای کنترل اقتصاد ملی ضرورت داشت، در این راستا، در سال 1310 برای توازن در تراز بازرگانی، تجارت خارجی به انحصار دولت در آمد و به تجار و شرکت های تجاری پروانه واردات و صادرات داده شد. این روند به بازرگانانی که با آن سوی مرز ها رابطه تجاری داشتند و پیشتر ها با هیچگونه مانعی برخورد نمی کردند لطمات ژرف و ویرانگری وارد کرد، هر روز حجم تجاری آنها کاهش یافت، بنابرین بازرگانان به بازار های داخلی که هر روز در حال گسترش بود روی آوردند. در این میان جابجایی جمعیت، گسترش بوروکراتی و تمرکز در تهران به انباشت سرمایه در آن و پیرامون آن انجامید و هر روز از اعتبار تجاری و فرهنگی دیگرایالات بویژه آذربایجان کاسته شد. برخی از روشنفکران که تحت تأثیر تبلیغات ملت سازی و گاهی نژاد گرایی آن دوره قرار گرفته بودند از عملکرد افراطی رضا شاه حمایت کرده ، خواهان زدودن زبان های دیگر از سرزمین ایران بودند. در این راستا عارف قزوینی در شعر گونه خود می گفت.





زبان ترک از برای از قفا کشیدن است،

صلاح، پای این زبان، ز مملکت بریدن است

دو اسبه با زبان فارسی، از ارس پریدن است

نسیم صبحدم خیز

بگو به مردم تبریز

که نیست خلوت زرتشت

جای صحبت چنگیز.



اینگونه نوشتار و گفتار که گاهی با تحقیر نیز همراه بود نه تنها کمکی به ملت سازی نمی کرد، بلکه باعث نفاق و دشمنی آشکار و یا نهفته و پنهان در درون جامعه چند فرهنگی میکرد. از آن رو تحولات اجتماعی و اقتصادی این دوره که می توانست حقوق شهروندی، نهاد های جامعه مدنی و دمکراسی را گسترش دهد با عملکرد رضا شاه و پیوند آن با عظمت طلبی دوران باستان بی نتیجه ماند. رضا شاه در سال 1937 با تصویب قانونی نظام اداری و تقسیمات کشوری را تغییر داد، ایران را که پیشتر ها به چهار ایالت تقسیم شده بود به استان ها و شهرستان ها تقسیم کرد، استان دار ها و فرمان دار ها را از مرکز فرستاد. بنابرین مرکز گرایی به فقر اقتصادی و فرهنگی ایالات انجامید. در این میان درآمد های نفتی به تمرکز قدرت در مرکز، انباشت سرمایه در مرکز، رشد بوروکراسی و بازار در مرکز یاری رساند که این خود به جذب نیروی کار و توانایی های فنی و سرمایه های دیگر مناطق به مرکز انجامید. در سال های پایانی دوران رضا شاه ایالات مختلف بویژه آذربایجان و کردستان از سرمایه ، کار ونیرو های کاردان تهی شده، فقر و بدبختی بر آن حاکم شده بود.





با دور شدن رضا شاه از قدرت و ورود نیرو های متفق به کشور بار دیگر آزادی خواهی در ایالات بویژه آذربایجان در اولویت و رأس خواسته های سیاسی و اجتماعی مردم قرار گرفت و از دل آن فرقه دمکرات آذربایجان و حکومت ملی پیشه وری بیرون آمد. هر چند خواست مردم آذربایجان دمکراسی و خود مختاری بود ولی تبلیغات سال های پیشین بقدری گسترده بود که این خواسته بحق و طبیعی مردم آذربایجان بگوش دیگران بویژه روشنفکران تهران نشین خوش نیآمد و مورد پشتیبانی قرار نگرفت ، از آن گذشته سال های طولانی فرار سرمایه از آذربایجان، بورژوازی آذربایجان را به بازار مرکز پیوند داده، در راستای حفظ سرمایه و امکانات دیگر از جنبش آذربایجان حمایت لازم را انجام ندادند و پشت جنبش را خالی کردند.





دوران محمد رضا شاه با افت و خیز های بیشتری همراه بود، در دهه سی ایالات متحده آمریکا بازیگر اصلی در صحنه اقتصادی و سیاسی کشور شد، هزینه های نظامی افزایش یافت و در بین سال های 34 تا 1340 تا 40 درصد از بودجه را بلعید. کسری بودجه، کاهش ذخایر ارزی، کسری موازنه پرداخت ها و افزایش بدهی دولت به بانک ملی با رکود 1339 همراه شد، ناتوانی در اداره کشور و اقتصاد به بحران اجتماعی انجامید. دولت برای برون رفت از بحران به اصلاحات اجتماعی روی آورد. در نتیجه اقتصاد کشور در مسیر دیگری قرار گرفت. در پی دو برنامه 7 ساله، قانون برنامه سوم به اجرا درآمد. هدف از برنامه تثبیت ظرفیت های اقتصادی، تعیین میزان رشد و اصلاحات اجتماعی از جمله تقسیم اراضی بود. اجرای برنامه های اقتصادی خوشایند نیرو های چپ نیز بود که بگونه ای از اقتصاد سوسیالیستی الهام می گرفت. با اجرای اصلاحات ارضی چندین میلیون نیروی کار از روستا ها آزاد شده به سوی مرکز روانه شدند. مرکز، قطب اصلی اقتصاد و سیاست را تشکیل می داد. فرار سرمایه ها بسوی مرکز همچنان ادامه داشت. تبلیغات در راستای ایران شاهنشاهی و پیوند آن با عظمت ایران باستان و زبان پارسی به سیاست فرهنگی کشور تبدیل شده بود تا جائیکه این روند با راه اندازی جشن های شاهنشاهی و تغییر تاریخ با جاه طلبی های شاه درهم آمیخت. در تمام این مدت هدف اصلی حذف فرهنگ، زبان و هویت واحد های ملی بود. کار برد این سیاست و تلاش در راستای نابودی فرهنگ های بومی و ایالتی ضرر های جبران ناپذیری به رشد عمومی فرهنگ اجتماعی زد. نابودی و فقر فرهنگی زمینه لازم را برای رشد ارتجاع فراهم کرد.





انقلاب 1357 در فضا و شرایطی تحقق یافت که حزب فرا گیر رستاخیز بر جامعه سیاسی حاکم بود، مرکز تنها قطب سیاسی کشور بود، حاکمیت بر آن آرزوی همه نیرو ها بویژه نیرو های تمامیت خواه و مرکز گرا بود. رزیم شاه با از بین بردن قطب های سیاسی و اقتصادی در ایالات دیگر زمینه استبداد بعد از خود را فراهم کرده بود، از این رو روحانیت با در دست گرفتن قدرت سیاسی ، اقتصادی و امنیتی در مرکز به راحتی و سادگی نیرو های دیگر را که در انقلاب سهم بسزایی داشتند با خشونت از صحنه سیاسی کشور دور کردند. روحانیت حاکم به شدت از تقسیم قدرت سیاسی در بین واحد های ملی جلوگیری کرد. در قانون اساسی جدید که از سوی مجلس خبرگان تهیه شد در دو ماده 15 و 19 به حقوق اقوام و زبان های دیگر اشاره شد که هرگز هم به اجرا در نیآمد. هرگونه حرکت و جنبش آزادی خواهی بویژه در مناطق غیر فارس نشین کشور به شدت سرکوب شد. سرکوب ترکمن صحرا و یورش به کردستان در این راستا بود. نظام جمهوری اسلامی که خود را وارث ایران شاهنشاهی می دانست و زبان فارسی را یگانه سمبل آن می پنداشت به آیت اله شریعتمداری که روزی خود را رقیب آیت اله خمینی و در روز های آخر بعد از باخت به رقیب به شعار های ملی پناه آورده بود حمله ور شد تا موضع خود را در مقابل خواسته های ملی و فرهنگی دیگران نشان دهد نظام جمهوری اسلامی بیشترین بهره برداری را از قدرت متمرکز که توسط رزیم پیشین ساخته و آماده شده بود کرد و با حفظ آن پا را فرا تر گذاشت تا جائیکه نه تنها استان داران و مقامات عالی رتبه اداری را از مرکز فرستاد، بلکه امامان جمعه را نیز از مرکز و از سوی رهبری تعیین کرد. رژیم جمهوری اسلامی در تمام این مدت تا به امروز از تقسیم قدرت جلو.گیری کرده با تشکیل قطب های دیگر قدرت در مناطق مختلف و ایالات، در بعد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به شدت مخالفت کرده با هر گونه نهاد و احزاب سیاسی که بخواهد سهمی در قدرت سیاسی داشته باشد مبارزه کرده است. از این رو در مقایسه با رژیم پیشین، شکل استبداد تغییر کرده ولی محتوای آن حفظ شده است. بجای شاه که با القاب گوناگون سمبل استبداد بود، ولی فقیه نشسته، بدون داشتن مسئولیت و جوابگویی در همه امور کشور دخالت می کند و تصمیم می گیرد. در این استبداد شهروند حق هیچگونه پرسشگری و دخالت در امور کشور را ندارد.در این میان چون تلاش امت سازی در سال های نخست انقلاب بجایی نرسید و مورد استقبال قرار نگرفت و صدور انقلاب با شکست روبرو شد، بار دیگر به ایران، گذشته تاریخی آن توجه بیشتری شد، با بیان دیگر ایران اسلامی جایگزین ایران شاهنشاهی شد. فر ایزدی پادشاه در ابعاد بیشتری در ولی فقیه تجلی یافت. این خواست روشنفکران ایرانی مذهبی در چند دهه گذشته بود که بتوانند هویت ایرانی را با هویت مذهبی در هم آمیزند و با در دست گرفتن قدرت سیاسی آن را بر همگان تحمیل کنند. آنچه در این مدت مورد توجه قرار نگرفت و شکافته نشد واژه دمکراسی، حقوق بشر و تعیین حق سرنوشت بود. به هر رو روحانیت نشسته بر اریکه قدرت به گونه ایکه در عصر صفوی ها اتفاق افتاد و با اعمال خشونت شکل گرفت، خواهان ناسیونالیسم ایرانی با آموزه های شیعی هستند و به وحدت ایران از این زاویه می نگرند. از این رو با ناسیونالیسمی که در اروپا با رشد تکنولوزی و جامعه مدنی پدیدار شد به شدت مخالفت می کنند و دستآورد های آن را مورد انتقاد قرار می دهند. پیشبرد این سیاست بحران هویت را در بین واحد های ملی بویژه شهروندانی که به دین و یا مذهب دیگری تعلق دارند گسترش می دهد و وحدت ملی را به مخاطره می اندازد.





ایران سال ها است با بحران هویت ملی و قومی روبرو است و هر روز ابعاد آن وسیعتر و راه برون رفت دشوارتر می شود. شاید بتوان برای مدتی آن را با کاربرد زور و قدرت کنترل و یا وجود آن را انکار کرد ولی واقعیت بحران همچنان باقی و آتش زیر خاکستر است. انکار اقوام، ملل، زبان و فرهنگ دیگران در خیلی از جوامع نتایج زیانبار و غیر قابل برگشتی بوجود آورده است. ایران کشور وسیع و پهناوری است که در آن انسان ها با زبان، فرهنگ و باورهای گوناگون دینی و مذهبی سال های طولانی در کنار هم زندگی کرده اند و در این مدت به فرهنگ مشترکی رسیده اند، باید آن را پاس داشت و مشترکات را افزون تر کرد. در این میان جستجوی راه کار های دیگر ضرورت تاریخی است. ساختار نظام و تمرکز قدرت در مرکز یکی از موانع مهم و عمده در راه رشد همه جانبه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است. ایالات متحده ایران توان آن را دارند که براساس زبان، جمعیت و جغرافیا، قطب های چند گانه قدرت را با خواست و انتخاب مستقیم مردم بوجود آورند. این ایالات با جمعیتی بیش از چند میلیون مراکز اقتصادی، اجتماعی و سیاسی خود را بر اساس دمکراسی و حقوق بشر تشکیل دهند و فعالیت های فرهنگی خود را که نشانه هویت آنهاست گسترش دهند. این ایالات با بهره گیری از توانایی های خود قطب های صنعتی و خدماتی بوجود آورده، همراه با رقابت به صدور خدمات و کالا به یکدیگر بپردازند. در این میان سرمایه های متمرکز و گاهی بی حاصل در مرکز برای سود بیشتر به این ایالات سرازیر خواهند شد. این خود یکی از راه کار های مهم و عملی در مبارزه با بیکاری گسترده در سراسر ایران است. دولت متمرکز، گسترده با میلیارد ها هزینه وعملکرد ناکارآمد، متکی به نیرو های نظامی امنیتی و سرکوبگر جوابگوی نیاز های امروز جامعه ایران نیست، تقسیم قدرت و مشارکت مستقیم مردم در آن با شرایط تاریخی و اجتماعی ایران همخوانی دارد...



برگرفته از : iranglobal

۱۳۹۰ مرداد ۲۳, یکشنبه

فیلم (انیمیشن) / مذاکرات بشار اسد با احمدی نژاد و خامنه ای : «چگونه معترضان را سرکوب کنم؟» ( همراه با ترجمه مکالمات )

رادیو فردا : یک گروه مخالف سوری در وب‌سایتی به نام ویکی-شام، دست به انتشار انیمیشن‌هایی انتقادی در مورد اقدامات حکومت بشار اسد، علیه اعتراض‌های مردمی در سوریه زده است




انیمیشن‌هایی که برخی از آنها به ارتباط میان دولت‌های ایران و سوریه و همکاری ایران با رژیم اسد در سرکوب معترضان اشاره دارد.



یک از این ویدئوها با عنوان «سرکوبگر بزرگترین انقلاب من» به مکالمه‌ای فرضی میان اسد و احمدی‌نژاد، سفر اسد به تهران و دیدارش با آیت‌الله خامنه‌ای و همفکری آنها جهت مقابله با معترضان می‌پردازد.



سرکوبگر بزرگ‌ترین انقلاب من



بشار اسد: ماهر کجایی؟

ماهر اسد: سرورم درست نمی‌شه، درست نمی‌شه...



بشار اسد: سرکوبشون کرد؟!

ماهر اسد: سرورم تموم نمی‌شن، تموم نمی‌شن، نمی‌دونم از کجا بیرون میان!



بشار اسد: هیچ چیزی نبود که سر این مردم امتحان نکردیم. هیچ چیز هم جواب نمی‌ده

ماهر اسد: به نظرم با احمدی‌نژاد تماس بگیریم، ببینیم آیا راه حلی برای مشکل ما داره؟



بشار اسد: آره به خدا، زدی به خال، کجا بودی تا حال؟ تلفن رو بیار ببینم...



--------------------



بشار اسد: منو به عزیزم احمدی‌نژاد وصل کن

تلفنچی: چشم سرورم



احمدی‌نژاد: الو

بشار اسد: صد سلام به بهترین نجاد، عزیز دلم، گل گلاب



احمدی‌نژاد: من سرم شلوغه، کار ضروری داری؟

بشار اسد: ملت علیه من قیام کردن، دیگه دوستم ندارن، امروز توی میدان اومدن بیرون روش نوشتن «ازت متنفریم بشار». من نمی‌تونم تحمل کنم نمی‌تونم



احمدی‌نژاد: تو باید یک کم صبر کنی. واق واق کردن مشکل رو حل نمی‌کنه، سوار هواپیما شو بیا پیش من.



---------------------------



فرودگاه بین‌المللی تهران



بشار اسد: سلام به خوشگل‌ترین نجاد. به به

احمدی‌نژاد: در رو باز کن سوار شو



----------------



احمدی‌نژاد: باز کن ‌ای شبیح (در سوریه به لباس شخصی‌ها می‌گویند شبیحه)





بشار اسد: سلاااااااااام به خوشگل‌ترین آیت به به. (پس گردنی) سلام بر تو‌ ای آیت‌الله سرکوب‌کننده بزرگترین انقلاب

آیت‌الله خامنه‌ای: چی اتفاقی برات افتاده بشار؟



بشار اسد: ملت علیه من قیام کردن، دیگه دوستم ندارن، امروز توی میدان تجمع کردن تابلو بلند کردن روش نوشته «ما از تو متنفریم»، با اینکه من رو دوست داشتن، دیگه تحمل ندارم



آیت‌الله خامنه‌ای: ببین، راه حل آسونه، شهر‌ها محاصره بشن، آزادی‌ها مصادره بشن، راه رفتن رو توی خیابون‌ها ممنوع کن، هر نوع حرفی رو حذف کن، تروریسم در انقلاب یک حد فاصله، دورغ هم پیش ما اصله.



بشار اسد: یعنی بر اصل «دروغ بگو دروغ بگو تا باورت کنن» اعتماد کنیم؟ دروغ هم بعداً باورپذیر می‌شه، اما ببین، اگر درست نشد من و تو باهم به درک می‌ریم‌ها، موافقی؟ بزن بریم


آیا فرزند بیشتر یعنی زندگی بدتر و فرزند کمتر یعنی زندگی بهتر؟!!(2)



دلیل دهم: 



شاهد از غیب رسیددر فاصله نوشتن بین این این دومقاله، آقای حجت الاسلام محمدهادی رضایی، مسئول نمایندگی آیت الله خامنه ای در نیروی زمینی سپاه پاسداران در جمع کارکنان ستاد کل این نیرو ضمن انتقاد از دولت های گذشته اعلام کرد:"سیاست غلط كنترل موالید كه در دولت رفسنجانی پایه‌گذاری و در دولت خاتمی پیگیری شد متاسفانه نه تنها هزینه‌های سنگینی به كشور تحمیل كرد بلكه پیامدهای بسیار منفی نیز به همراه داشت وی افزود:"این نیروی جوان است كه می‌تواند در مقابل تهدید دشمنان ایستادگی كند و در عرصه‌های مختلف مانند جهاد اقتصادی و تولید علم نیز منشا تحولات اساسی در سرنوشت كشور شود." او همچنین در ادامه تاکید کرد که "امروز اثرات سیاست غلط كنترل موالید نمایان شده به طوری كه نیروهای مسلح را به دلیل كاهش ورودی نیروی سرباز با مشكل كمبود نیرو مواجه كرده است." خوب است بدانید که در همین راستا در طول چند سال اخیر بارها رسانه های رسمی  جمهوری اسلامی از جمله صدا و سیما طی اخباری کمبود سرباز در ارتش های آمریکا، اسراییل و یا نیروهای ناتو را نشانه ضعف آنها معرفی کرده اند.  و حالا خود به همان بلا دچار شده اند.پس یک ثمره داشتن فرزند بیشتر، همانا  حفظ کیان یک ملت و مملکت است. شاید با توجه اعتراف آشکار، مدافعان سرسخت دیروز شعار (فرزند کمتر و زندگی بهتر) دیگر نیازی به توضیح بیشتر از طرف من نباشد. 


اما خواننده عزیز یک نکته مهم را به خاطر بسپار:
با اینکه حالا رهبر و رییس جمهور و همه همه میگویند   شعار (فرزند کمتر زندگی بهتر) اشتباه بوده است، اما  بازهم در این روزها، قانونی به مجلس بردند مبنی بر اینکه خانواده های پرجمعیت، باید  با قطع یارانه مجازات شوند !! یعنی عوض آنکه مردم را تشویق کنند  به زاد و ولد ؛ برعکس ؛ مجازات هم میکنند!! چرا؟ برای اینکه اینها عوض توکل به الله، تو کلشان به امام زمان است و  چون در نهانگاه وجود  و در ضمیر باطن خود میدانند که امام زمان رازق و قادر  نیست ،(  چون خودش پنهان است ) پس با وجود پی بردن به اشتباه و خطا ، باز  از ترس کمبود رزق راضی به تغییر شعار زندگی خود نیستند، چرا؟ چون عقیده  و ایمان درستی ندارند.

دلیل 11- جوان ماندن مادران و پیر نشدن 
 در مورد پدران تحقیق نکردم ؛یا توجه نکردم؛ اما در مورد مادران (با توجه به صد مورد و بیشتری که دیدم  و شنیدم) بقید قسم میتوانم بگوییم هر دختری که در سن طبیعی عروسی کرد و مادر شد و بعد  ده و  دوازده فرزند بدنیا آورد، او  همچنان جوان باقی مانده و شکسته نمیشود 
وقبلا هم گفتم که الله مهربان است و در قابل زحمتی که والدین برای پرورش کودکان  متحمل میشوند اجر آنها را در دنیا میدهد و جوان باقی ماندن، بهترین هدیه و بهترین اجر  برای یک مادر است. در مورد اجر دنیایی پدر هم حتما چیزهای  مشابه ای هست ، اما  من نمیدانم.  دلیل 12-  مدافعان بیشترقوانین ایران میگویدزن بیوه ی که یک پسر دارد، فرزندش از خدمت سربازی معاف است! من خانواده ای را میشناسم که برای فرار از خدمت سربازی، زن و شوهر بصورت صوری از هم جدا شدند ( دوباره با صیغه یکجا شدند ) تا زن بتواند به دولت بگوید که من بیوه هستم و فرزندش به سربازی نرود !برای خانواده های تک فرزندی، سربازی رفتن که اینقدر شاق  و سخت و ناپذیرفتنی باشد، اگر جنگی حقیقی رخ دهد و دشمنی حمله کند، آن ملت چگونه میتوانند از خود دفاع نماید ؟ بنظر من یک دلیل شکست نهضت سبز، نیز  همین تک فرزندی بودن خانواده ها بود.33 سال قبل ما با شوقی کمتر، شاه را شکست دادیم چون خانواده ها پر چمعیت بود (همین مثال سوریه هم هست که با توجه به سرکوب وحشیانه، مقاومت ادامه دارد) اما نهضت سبز ایران با ؛ وجود نفرت شدید از حاکمان؛ همینکه از دماغ دو نفر خون آمد، نهضت تعطیل شد، پس این هم از مضرات فرزند کمتر و زندگی بهتر است دلیل 13 خانواده آهن ربا بزرگترین خانواده آمریکایی، زن و شوهری هستند با 17 فرزند .در آن جامعه بی بندبار، وقتی خبرنگاران از پسر 17 ساله خانواده پرسیدند که چه نظری دارد؟ گفت :همیشه انگیزه ای دارم که به خانه برگردم و همینکه کارم تمام شد به خانه بر میگردم چون در خانه همیشه چیزی است که مرا جلب و جذب کند.این را مقایسه کردم با خانواده فلان دوستم در ایران که دوفرزند دارد ولی فرزندش با وجودیکه عروسی نکرده از خانه پدر رفته و زندگی مستقلی را شروع کرده است  چرا ؟ چون انگیزه ای ندارد که به خانه بیاید .... پس آیا باز شعار میدهید فرزند کمتر زندگی بهتر؟؟جواب بعضی از اعتراضات مخالفین اعتراض اول=  زمین توانایی ندارد میگویند زمین توانایی غذا دادان به جمعیت  زیاد را ندارد، این افتراء به الله است این مثل این است که بگوییم زمین توانایی غذا دادن به مورچگان را ندارد!استفاده بی رویه و نادرست از منابع زمین و ظلم بشر بر یکدیگر ربطی به توانایی زمین ندارد  هیچ بررسی دقیق علمی این را نمیگوید که زمین قادر به غذا دادن به بشر نیست سالی از تهران با هواپیما به زاهدان میرفتم خیلی جاها هواپیما در فاصله نزدیک بزمین در حال حرکت بود ، در این راه طولانی من شهری یا دهی ندیدم تا چشم کار میکرد زمین خالی بود! آری  ایران یک سرزمین خالی از سکنه است، اما باز مردم میگویند زمین جای کافی ندارد!!  اعتراض دوم= با کمبود مالی چه کنیم میگویند با آمدن فرزندان زیاد  خانواده را به کمبود امکانات روبرو میکند، بیاد میاورم که سال ها پیش  در مجله ریدرز دایجست مطلبی خواندم درباره دختری آمریکایی بنام ( بتی ) که ناخواسته حامله شده بود و پدرش بهش گفته بود که خرج زندگی ترا میدهم اما خرج فرزندت را نه!! و دوست پسرش هم گفته بود بمن مربوط نیست !و دختر دو دل بود که سقط جنین کند یا نکند ، روزی از کنار دکان لوازم کودکانه، میگذشت چشمش به کمربندی پارچه ای  افتاد که نوزاد را با آن میبندند ، دختر نگاهی به قیمت انداخت و با خود گفت منکه نمیتوانم بتنهایی هزینه نگه داری این پسر  نوزاد را متحمل شوم  تنها کمربند پارچه ای اینقدر قیمت دارد وای بحال بقیه چیزها..... الی آخر داستان بله اگر با این دید به زندگی نگاه کنیم بزرگ کردن بچه ها خرج دارد بلکه ناممکن است یک  نوار نازک و  ساده پارچه ای که  نوزاد را برای خواب با آن میبندند ، که نباید اینقدر قیمت داشته باشد! اینها اسراف است،اما من خانمی بنام فاطمه  را میشناسم، که لباس پسر اولش در یک سالگی را ، فرزند هشتمش نیز پوشیده بود !! و پیراهن  همچنان برای فرزندان بعدی قابل استفاده است! پس  اشتباه نکنیم ، کمبودها معمولا از ظلم حاکم است و در گام بعدی، از ولخرجی و اسراف و ندانم کاری و بی سلیقگی خودماست، نه از داشتن فرزندان زیاد.نکته  منفی دوم این است که ما تا 30 یا 35 سالگی هنوز فرزندان مان را کودک به حساب میاوریم و گمان میکنیم که فقط باید درس بخوانند در حالیکه درست این است هم کار کنند و هم نیمه وقت به تحصیل دانش بپردازند. از آقای  وارن بافت 80 ساله؛که دومین ثروتمند بزرگ دنیاست؛  پرسیدند که رمز موفقیت تو چیست؟گفت: من از یازده سالگی وارد بازار کار شدم و  اما حالا حسرت میخورم که چرا زودتر  شروع نکردم!  اعتراض سوم= تربیت و تعلیم کودکان مقدور نمیشودمخالفان میگویند نمیتوان از عهده تربیت فرزندان  زیاد برآمد، برای همین عاقلانه است که فرزندان کمی داشته باشیم  ولی ما عملا در جامعه مشاهده کردیم که فرزند کمتر مانع از گمراه شدن فرزندان و بی تربیت شدن  آنها نگردیده، یعنی چه بسا خانواده ای کم جمعیت، فرزندان موفقی به جامعه تحویل داده اند و چه بسا هم فرزندان بد و ناموفقی داشتند  و همین قاعده برای خانواده های پرجمعیت نیز هست یعنی شده خانواده ای پر چمعیت همه فرزندانشان موفق و خوب بودند و شده که بد و شکست خورده بودند پس عامل موفقیت و شکست انسانها، مربوط به تعداد افراد خانواده نیست ،  باید علت را در عوامل دیگر جستجو کنیم ما باید به  اندازه توان برای تربیت کودکان  کوشش میکنیم  و هدایت کار الله ی متعال است.
 مطالب مرتبط: 




۱۳۹۰ مرداد ۲۲, شنبه

گوشه ای از مشکلات مردمان بلوچ! آیا سران و حکمرانان حکومت حاضر میشوند جهت رفع تشنگی خویش جرعه ای از این آب را بنوشند؟



مردمانی که از مال دنیا و ابتدایی ترین امکانات زندگی و همچنین ساکن در سرزمینی ثروتمند از داشتن آب آشامیدنی سالم، این اولین مایع حیات محرومند، در کپرهایی که با حصیر و بوریا و تکه های کهنه پارچه درست کرده اند زند

(نه زندگی) خود را بسر می کنند، اما وزیر و وزرا و دیگر مسئولین به همراه بنیادهایی در این کشور که به اصطلاح منتسب به خمینی «اختلاس کنید و اختلاف نه کنید» میهمانی افطار 50 میلیون تومانی راه می اندازند. http://www.ammariyon.ir/fa/news/13704/مهمانی-افطار-وزیر-با-مرغ-و-طاووس-50-میلیون-تومانی!



گوشه ای از مشکلات بلوچ،امیدواریم که دولتمردان  هرچه سریعترکمترین امکانات زندگی را برای این قوم مظلوم وستمدیده فراهم نمایند.




بمباران تبلیغاتی و باور های غلط جامعه،







آیا فرزند بیشتر یعنی زندگی بدتر و فرزند کمتر یعنی زندگی بهتر؟!!)بمباران تبلیغاتی و باور های غلط جامعه، شاید باعث شوند تا نظر نویسنده را؛ در قدم اول؛ عجیب و غریب ارزیابی کنید، ولی اگر نوشته را تا آخر بخوانید شاید که با من هم نظر گردید، و باشد که همین  همنظری سبب شود تا   جلوی یک اشتباه عظیم در زندگی خود را  بگیرید، اشتباهی که به تعبیر قران (ایمان آوری به  باطل) است:
وَاللَّـهُ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَجَعَلَ لَكُم مِّنْ أَزْوَاجِكُم بَنِينَ وَحَفَدَةً وَرَ‌زَقَكُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ  أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَتِ اللَّـهِ هُمْ يَكْفُرُ‌ونَ« نحل/72»  خداوند برای شما از جنس خودتان همسرانی قرار داد؛ و از همسرانتان برای شما فرزندان و نوه‌هایی به وجود آورد؛ و از پاکیزه‌ها به شما روزی داد؛ آیا به باطل ایمان می‌آورند، و نعمت خدا را انکار می‌کنند؟



 اشتباهی که به تعبیر قران گمراهی دور و ضرر بزرگ اقتصادی است:
(قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ قَتَلُوا أَوْلَادَهُمْ سَفَهًا بِغَیرِ عِلْمٍ وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَمَا كَانُوا مُهْتَدِینَ)«به یقین آنها که فرزندان خود را از روی جهل و نادانی کشتند، گرفتار خسران شدند؛ (زیرا) آنچه را خدا به آنها روزی داده بود، بر خود تحریم کردند؛ و بر خدا افترا بستند. آنها گمراه شدند؛ و هدایت نیافته بودند» «الأنعام/140» 

پس دانستید که جواب  سوال ،از نظر نگارنده چیست: بله عکس قضیه درست است، یعنی  فرزند کمتر مساوی استبا زندگی بدتر و وفرزند زیادتر یعنی زندگی بهتر. 

و حالا  به دلایلم توجه کنید :

دلیل اول: بیشتر شدن خواهران و برادران
آیا داشتن برادر و خواهر خوب است ؟ اگر بله، پس شعار فرزند کمتر غلط است .و آیا این درست است که فرزندان مان بعد از مرگ ما، بی یار و یاور در  این دنیا رها شوند؟ اگر جواب بله است، پس فقط یک دختر و یک پسر داشته باشید !! 
دلیل دوم = داشتن عمو و عمه وووو
بر همین روند؛ آیا داشتن عموها و عمه ها و خاله ها و دایی ها و به دنبال  آن عمو زاده ها  و دایی زاده ها...... خوب است یا بد ؟ شما با انتخاب   شعار  فرزند کمتر، علاوه بر اینکه کودکانتان را از خواهر و برادر  بیشتر محروم میکنید که در قدم بعدی، نوه های خود را،  از دایی و عمه .... و عموزاده و خاله زاده  محروم میکنید آیا این کار خوبی است ؟
و بعد توجه داشته باشید که حیوانات، برادر و خواهر  و عمه و خاله  را نمیشناسنند و این شرف برای انسان است!
توجه کنید ما کسانی که الله به آنها فرزند کمی میدهد را ملامت نمیکنیم اما کسی که خود را با دست خود، فقط به خاطر حرف شیطان یا حرف غرب یا حرف مالتوس یهودی محروم کند، او در گمراهی میبینیم.
دلیل سوم : هم بازی برای بچه ها
داشتن همبازی یکی از نیازی های اساسی کودکان و نوجوانان است ، و برادران و خواهران، همبازی های  مطمئن و همیشه در دسترس هستند

دلیل چهارم  =  سرمایه گزاری در جایی مفید

میگویند  فرزند زیاد منجر به کمبود و فشار اقتصادی  و محرومیت  میشود  و در این دوران وانفسا نمیتوانیم از عهده مخارج برآییم 
در جواب اید عرض کنم که:
اولا  نباید تصور کنیم، یک خانواده چهار نفره با مخارج ماهانه یک ملیون ،وقتیکه  5نفره شد مخارجش میشود  1250000 تومان ... نه نه این نوع حساب کردن درست نیست 
زیرا  برق  آب و گاز و کرایه خانه و خیلی چیزهای دیگر تقریبا  همان است که قبلا بود 
دوما   بتجربه دیده شده زنی که فرزند کمتر دارد چون بیکار است بیشتربه  بیرون  از خانه میرود و هرچه بیشتر به بازار برود، بیشتر  پول خرج  خرید های بیهوده میکند!! حساب کردم اگر در خانه مینشست مخارج بزرگ کردن فرزند  بمراتب کمتر میشد و در همان حال پول را در جایی سرمایه گزاری کرده که بازده مفید  دارد! بلکه بهترین بازده را دارد. 
و حالا هم  که تازگی ها  مد شده ، زنان از سر بیکاری و بی مشغلگی میروند به خارج از کشور!! بعد میپرسیم چرا فرزندی به دنیا نمی آورید میگویند فشار اقتصادی نمیگذارد!!! 
غافل از اینکه خرج یک سفر به آنتالیای ترکیه، برابر است با  مخارج یک ساله بزرگ کردن فرزند و شاید بیشتر و سالانه یک و نیم  ملیون ایرانی میروند به آنتالیا برای تفریح!!!
 شخصی میگوید به همسرم گفتم این بار در سفر دبی، ترا  همراه با خود میبرم  زن گفت: ای مرد دیوانه شدی این 8 بچه قد و نیم قد را چه کنم ؟ 

دلیل پنجم = خوشحال شدن مادر 
با توجه به دلیل قبلی میدانم که سطحی نگران، میگویند:
آری تو میخواهی در بغل زنان، بچه ها باشند تا اسیر مردان گردند!
نه اینطور نیست من میگویم همین فطرت انسان است!  شما یک مورچه را که از  تمام عمرش را باید بر اساس فطرت کار کند، بردار و سر مبل بنشان و بگو کار نکن من برایت غذا میاورم این برایش عذاب است!
وانگهی،الله ی  مهربان اجر مادر را میدهد یکی اینکه، همیشه جوانی نیست فردا که پیر شد یک اخم ساده او، دل فرزندانش را بدرد میاورد و  فرزندان  نوکر بی جیره و مواجب میشوند! 
علاوه بر این ، یادم می آید که یک روز در خانه، بین کودکان تقسیم کار میکردم تا در کارهای خانه کمک کنند، دختر 8 ساله ام به شوخی گفت: بابا کار زبیر چیست ؟(زبیر یک و نیم  ساله) گفتم کار او از کار همه شما مفیدتر و مهم تر است 
با تعجب پرسیدند: چگونه؟ 
 گفتم وظیفه او خوشحال کردن همه افراد خانواده است او با حرکات کودکانه خود همه را شاد میکند! گفتند راست است! خصوصا همین حرکات مزد زحمات مادر است و خستگی را از تنش دور میکند!
آری بچه از همان روز اول (اگر بزرگ کردنش زحمت دارد )در همان حال مفید هم هست  وشادی حاصله از او! کمتر از شادی رفتن به آنتالیا نیست، باور کنید! 
تازه کسی که دنبال خوشی موقت است، او خوش است، اما شاد نیست  سعادت دایمی بدون زحمت بدست نمیاید ،
 پس سطحی نگریستن بس است! بچه داری، استعمار مادر نیست سرمایه گزاری اوست برای آینده!
 
دلیل مهم شیشم =کمتر شدن طلاق 
امروزه، طلاق در جامعه ما بیداد میکند، طلاق بعد از مرگ دومین مشکل بزرگی است که دامنگیر بشر شده  و میشود
زبیر یک و نیم ساله  و امثال زبیر؛ علاوه بر وظیفه شاد کردن  والدین، نقش زنجیر محکمی را نیز  بازی میکنند  و  پیوند خانوادگی را محکم نگه میدارند! 
هم پدر و هم مادر بخاطر محبتی که به فرزند دارند ( محبتی که زوال ندارد ) تنازل میکنند و این در نهایت بنفع خودشان  نیز هست، زیرا همانطور که گفتیم طلاق بعد از مرگ دومین مصیبت بزرگ برای بشریت است  

دلیل هفتم =  لوس و ننر نشدن فرزند
فرزند کمتر،  معمولا  باعث لوس و ننر شدن بچه ها میشود زیرا پدر مادر مجبور میشوند به هر ساز بچه برقصند و آنها چون هنوز پخته نیستند و عقلشان کامل نیست،باید گاهی نه بشنوند، اما گفتن این نه برای والدین تک فرزندی مشکل و گاهی غیر ممکن میشود و این در نهایت به ضرر فرزند تمام میشود و به دنبال آن، بضرر والدین 
ضمن اینکه در پنبه بزرگ کردن بچه ، و هر نیاز او را بر آوردن، همیشه نتیجه درست نمیدهد  و خیلی وقت ها باعث میشود تا او قدر نعمات را بدرستی نداند 

دلیل هشتم= بیمه شدن

 حالا کی ضمانت کرده(برای افرادی که یک یا دو فرزند دارند ) این دو  باقی بمانند ؟ مرگ که پیر و جوان نمیشناسد  و حوادث در کمینند   و کی ضامن است که حتما این بچه، صالح و فرمانبردار باشد ، داشتن فرزندان زیاد ضریب ایمنی را بالا میبرد و انسان ؛در وقت حوادث؛  بطور کلی، بازنده و خلع سلاح  نمیشود.

دلیل نهم = عصای پیری 

پول همه چیز نیست شخصی را میشناسم که خیلی پولدار است  ولی فقط دو فرزند داشت که بزرگ شدند و رفتند حالا البته او با پولش میتواند نوکر بگیرد آما آیا نوکر مثل فرزند، دلسوز و قابل اعتماد است؟ و تازه تکلیف آن شخصیکه پولدار نبوده و حالا دو فرزندش رفتند و زنش هم مرده چه میشود؟

اما اگر آدمی در کار خداوند دخالت نکند، فرزند آخر را در سنی به دنیا میاورد ، که معمولا تا پایان مرگ همراه اوست یا نوه ها همراه اویند اهمیت این مساله همراهی  را پیرانی میفهمند که هرچی دارند (اما تنهایند) و شب همدمی کنارشان نیست، و  تنها زندگی کردن  در خانه، ملال آور است 
متاسفانه اکثر این بلاها را خودمان سر خودمان میاوریم که در وقت جیک جیک مستانه، فکر زمستان نیستیم و از تعالیم دین دور شده ایم


But Only Allah keeps You Going!


نویسنده: 
 محمد باقر سجودى


۱۳۹۰ مرداد ۲۱, جمعه

بلـوچستــان ءِ آزاتــی ءِ روچ مبـارک بـات‏





رودراتکــی بلوچستــان وتــی آزاتی پسنديـں رهدربرانـی جهـدان ءُ شهيــدانـی هونانی برکـت ءَ رنـد چه دوئمــی جهانـی جنگ ءَ آزات ءُ وت مستــربـوت. بلـوچستان ءِ آزاتی ءِ جـار يازده اگسـت ۱۹۴۷ ءَ شنــگ بـوت ءُ گـوں خان کــلات ءِ سرکماشــی ءَ آزاتيـــں بلوچستـان ءِ بيـرک مـاں کــلات ءَ بــرز کنـگ بــوت.



http://baluchsarmachar.files.wordpress.com/2009/05/balochistan-declaration-of-independence-11-aug-1947-1.jpg
 
مـاں بلـوچستــــان ءِ آزاتـی ءِ جـار ءَ نبشته کنـگ بوتـه که محمد علـی جناح ءِ جـند هم بلـوچستــــان ءِ ءِ وت مستری ءَ منـّت.
وت مستريـں بلـوچستــــان ءِ سروک ءُ مهلوک وتـی دوئيـں ديوان اڈ کت انـت. ملک ءِ سياسی ءُ مالی  سيستم ءَ جـوڑينگ ءَ گلائيش بوت انت. بلئـے جناح ءُ مسلم ليگ  گـوں پلينڈی، دوتل ءُ دوپوستی  ءُ بـے بنياتيـں پاکستان ءِ پنجاپی پئوج ءِ زور ءَ په بلوچستان ءِ آوارجنگ ءُ بلـوچانــی ايردست کنگ ءّ وتی بلوچ دژمنيـں چيـريـں برنامه اِش جـوڑ کتگ اَتنـت البت گـوں انگريزانی سر ءُ سوج ءُ مــدت ءَ.
رنـد چه بلوچانـی وت ماں وت میڑينگ ءَ گڈسرا کلات ءِ سراِش هلگر کت ءُ ۲۷ مارچ ۱۹۴۸ ءَ رودراتکـی بلوچستان اِش په زور گـوں بـے بنياتـں پاکستان ءَ هوار کرت. 
بلوچ سرمچـار، سياسی سـروک ءُ راجــی کمـاش چـه هما دمان ءَ په ملـک ءِ آزاتی ءِ جنـگ ءِ ديمبری ءَ لانک اِش بست. هما جنگ ءُ جد ءُ جهـد که تـاں مروچــی  ديم په ســوب ءَ  جـاری انـت. اگاں چـه شست ءُ دو سال چه رودراتکـی بلوچستان ءِ آوارجنگ ءَ گوستگ بلئـے بلوچستان ءِ آجويـی ءِ جنــز پرزورتـر ءُ بلوچ جهدکارانــی رِداں بزتــر بؤگاينـت.
 
بلوچ ءُ بلوچستــان ءِ  دژمـں بزاں ايـران ءِ فاشيستيــں پارس واکــداران ءُ اسلام آباد ءِ انسـان دژمنيـں سياسی ءُ پئوجی ٹولــی ءَ په بلوچ جهدکارانی پروش ديگ ءَ يکدگـرا  سياسـی، مالـی ءُ پئـوجــی کمـک ءُ مدت کنگاينـت. اـے شومپاليــں همکـاری  په دو سبب ءَ مـاں هـَـنـدی تاريخ ءَ بے درورانــت. يکے ايش که بلوچستان ءِ چنت هزار ساليگيـں راجدپتر تـهءَ اے اولی رند انت که  بلوچ ءُ مزنيـں بهـرے چـه بلوچستان هندوستانــی مهـاجر ءُ پنجاپی يانی دست ءَ بنديگ انـت. دوئمی سبــب ايش که چـه بهٹو ءُ شاه ءِ دؤر بگــر تاں هنوں بزاں گيش چه چـل سال انـت که فاشيستيـں پارس، هندی مهاجـر ءُ بلـوچ دژمنيـں پنجاپـی هـورءُ تپاک انـت تنـکه بلوچستـان ءَ مـدامــی وتيگــی بکننـت ءُ هـوری ءَ بلـوچ راج ءَ ايردست بدار انـت. پـارس پاسدار، بسيجی ءُ پنجاپــی پئـوج گـوں مئی کـوم ءُ ملک ءَ همـا رستــری  کتـگ ءُ همــا زيادتــی کنگاينــت که آجوج ماجـوج ( مــُگــولاں ) يا اسکنـدرءَ هم چــُش نه کتــگ..

مروچـی بـزاں يازده اگسـت بلوچستــان ءِ راجدپتــر ءِ هما روچ انــت که ماں سوگيگيـں رودراتکی بلوچستان ءَ په گل ءُ شادهی يات کنـگ بيـت. بلئـے ايران ءِ بلوچ دژمنيــں واکدارانی کوشسـت همے بوتگ ءُ هست انــت که بلـــوچ مهلوک مـاں رونشتی بلوچستـان ءَ چه ۱۱ اگسـت ءِ روچ ءُ بلوچستــان ءِ آزاتی ءِ جار نامالـوم به بنــت. 

چـه جاهليــں رضا ميرپنچ ءِ  سياهيــں دؤر بگــر تــاں مـروچـــی بــزاں مـاں گـوستگيـں هشتاد ءُ سئـے ســالاں تهران ءِ فاشيستيــں  زالمانی سياسـت ءُ کارکـرد  بلوچانی راجی پجـار ءُ بلـوچستــان ءِ  هـلاپ بوتگ. 
آ هشتاد ءُ سئـے سـال بـزاں چـه امـان الله جهانبانـی ءِ رستـری هلگــر مئـی ملـک ءِ سرا تـاں هنــوں کار کتـگ تنکه مئـی گنجيـں ملـک ءَ زوربرد بکننت. مئی راجـی دود ءُ ربيدگ ءُ مئی ماسی زبان ءَ گار بکننــت. مـا را گــوں وتــی راجدپتر ءُ تاريخ نامالــوم ءُ درآمــد بکــن انــت.  گـوں وتـی شونيستی وانينگـی سيستــم ءَ مئـی واننــده ءُ ورنايـاں   په زور پارس به تريننـت. هنچـوش که چه وتی راج ءُ راجی پجــّار ءَ دور به بنــت ءُ  پوستگيــں شونيسم پارس ءِ پگری گــلام به بنــت. 
یکــے چــه اے بلـوچ دژمنيـں سياست ءِ  برورد اں ( نتيجــه ياں ) ايش انـت کـه  چيـزـے بلـوچ ورنا مـاں رونشتی بلوچستــان ءَ « آسيميلـه » بوتگ انت. وتــی راج ءُ راجـی پجـار ءِ بنـداِش جتــگ ءُ ناهودگ ءَ کوشســت کننــت تاں وتا را گــوں شونيســـم پارس ءَ به لـَـچيـننــت .!
اداں هما پارس ءِ گپ بيگ انـت کـه سياسـی واکدار انـت. بلوچ ءِ زند جاور اِش چه جهندم ءَ گنتـر کتگ. بلوچانی باور ءُ دين ءِ بدل کنـگ لوٹنت. بلوچی زبان ءِ نزوری ءُ گارکنگ ءَ  بـے تهمبل انت ءُ اشتاپ کنگاينت. بلوچستان ءِ مال ءُ مادنان شپ ءُ روچ پل ءُ پانچ کنگاينـت۰ بلوچستان ءِ نيلبوئيـں مزن زر ءَ وتيگی اِش کتگ. بـے هساب بلوچ ورنايان اِش شهيد کتگ. مئی هاتونيـں گهار اِش جنوزام  ءُ مکئيـں ماتان اِش سوگيگ کتگ انت. هـزاراں بلـوچ تبل اِش چوره ءُ يتيم کتـگ انـت.
اپسـوزی گپـے انـت که چنــت بلـوچ  واننــده هنچـو چـه وتا ءُ وتــی کــوم ءَ  سستـگ ءُ درآمـد بوتگنـت  تهران ءِ شونيستيـں هکومت ءِ رستــری کارکرداں نه گنـدانـت يا کـه گـوں کرمـه گـوشــی ءُ په کســت انکار اِش کننــت.  
 
بلــوچ دژمنيـں تهـران ءِ واکــداراں گنـدگ ءُ زانـگ انـت که بلوچستـان ءِ آزاتـی ءُ بلوچانـی وت مستری ءِ دؤر نزيک 
بيگاينــت. پـه وتــی مالی ءُ سياســی نـپ ءُ پائـدگ ءِ بـرجـاه دارگ ءَ تکانســـر انــت. آ هچبــرنه لوٹنـت که بلوچستان ءِ وڑيــں گنجيــں ملکــے ءَ آزات ءُ وت مستر به گنـد انــت. بلئـے ايردستيـں راجانــی جد ءُ جهد ءُ بلوچستان ءِ تاريـخ پيش داريـت کـه آيوکيـں دؤر ءُ بلوچستـان ءِ بانـدات په زالــم ءُ زورانسرانـی دل ءِ تـب ءُ دلکــش نه بنــــت. اے بلـوچ راج انـت که وتـی باندات ءِ هدابـُنــد انـت نئــے هونواريـں رحمــان ملــک ءُ نئيکـه بلـوچ کشيــں نـجــّـار.
 
اگاں چـه تهـران ءِ واکـداراں، هندوستانــی مهاجـر ءُ پنجاپی ياں بلـوچ گلزميــں ء سرا باز زورانســری، کارهرابی ءُ زوالکاری  کتگ ءُ مئـے ملک ءُ مردم ءِ ديمـروی ءِ ديمپـاں بوتگ ءُ هست انـت بلئـے بلوچستان ءُ بلوچ انگت ءَ هست ءُ سربلنــدانـت. بلوچستان ءِ آزاتی ءُ وت مستـری انـت که مئـے آيوکيــں نسل ءُ پدريچـاں شريـں زنــد دات کت کنــت. پنجاپی، پارس ءُ گجـرءِ گـلامـی ءُ ايردسـت مانــَگ په بلوچــاں زيب ندنـت. بلــوچ وتـی راجی پجـّارءِ سرا پهــر بند ايـت ءُ بيــد گلامـی سانـکل ءُ زمزيــراں گـِهتـر ديـم په آسـراتی ءُ گهبـودی ءَ  شت کنــت.
 
بلوچستان ءِ آزاتـی ءِ روچ مبارک بات.
پروشـت ءُ پروش باتنــت ايران ءُ پاکستــان
آزات ءُ آبــاد بات گنجيـــں بلـوچستـــــــــان
محمــد کريــم بلــوچ
يازده اگست ۲۰۱۱




























حاکمیت بلوچستان:غلام‌محمد محمدی



در ماه اگست 1947م دولت هند برتانوی اداره‌ی بلوچستان را به حاکم آن منطقه، عالی‌جناب میر احمد خان واگذار کرد؛ وی عهده‌دار اداره‌ی قلات بود. میراحمد خان بلافاصله اعلان استقلال نمود و محمد علی جناح نیز حاکمیت بلوچستان را زیر اداره‌ی خان مذکور امضاء نمود.





روزنامه‌ی نیویارک تایمز در 12 اگوست 1947 چنین گزارش داد: «مطابق معاهده‌یی، پاکستان قلات را به عنوان یک قلمرو حاکمیت مستقل، همراه با وضعیت متفاوت با دولت هند پذیرفته است.
بیانیه‌یی که از دهلی نو صادر شده بود، می‌گفت که قلات، حکومت مسلمان در بلوچستان، با پاکستان به موافقتنامه‌یی دال بر جریان آزاد ارتباطات و تجارت رسیده است و شاید مذاکراتی را در موارد دفاعی و خارجی راه بیندازند.»
روز بعد نیویارک تایمز یک نقشه‌ی جهانی را منتشر کرد که در آن بلوچستان به عنوان یک کشور مستقل نشان داده شده بود. مطابق اعلامیه‌ی استقلال هند 1947م تمام پیمان‌ها و قراردادهای میان انگلستان و بلوچستان در 15 اگست به پایان رسیدند.
میراحمد خان اجتماع بزرگی را در قلات فراهم کرد و طی آن، رسماً استقلال کامل بلوچستان را اعلام نمود و روز 15 اگست را یکی از روزهای جشن و شادمانی نام نهاد.
مجالس علیا و سفلی بلوچستان را تشکیل داد و در جریان نخستین نشست، مجلس قانون‌گذار، در اوایل سپتمبر 1947م استقلال بلوچستان را تأیید نمود.
محمد علی جناح تلاش کرد خان را تشویق به پیوستن به پاکستان کند، اما خان و هر دو اتاق مجلس، پیشنهاد جناح را رد کردند.
از این تاریخ دولت پاکستان یک‌حالت پرخاش‌گرانه را علیه بلوچستان پیش گرفت و در مارچ 1948م عساکر و قوت‌های نظامی پاکستان علیه بلوچستان عملیات را آغاز کردند. در 15 اپریل 1948 حملات را آغاز نموده، تمامی اعضای مجلس قانون‌گذار بلوچستان را زندانی نمودند که سلطه‌ی پاکستان از آن روز تا کنون بر بلوچستان ادامه یافت.
قانونمند نبودن معاهده‌ی دیورند در تمام دوره‌های سلطه‌ی انگلیس بر هندوستان، بلوچستان هیچگاه به طور کامل به تصرف بریتانیا در نیامد، فقط تعداد زیادی اجاره‌نامه‌ها و پیمان‌ها، میان دو حاکمیت تبادله شده، هرچند پیمان‌ها میان برتانیه و بلوچستان به امضا رسیده و گاهی امتیازاتی به انگلستان فراهم آورده، اما هیچ‌کدام از پیمان‌ها اجازه نمی‌داد بریتانیا مرزهای بلوچستان را بدون موافقت و رضایت حکمرانان بلوچ تعیین نمایند.
معاهده‌ی دیورند وقتی امضا شد، بلوچستان زیر اداره‌ی افغانستان یا هند برتانوی نبود. یعنی این معاهده بدون اجازه‌ی حکمرانان بلوچ، سرحد سه حاکمیت را تعیین کرده است که عبارت بودند از: افغانستان، هند برتانوی و بلوچستان. مطابق قانون بین‌المللی [که در آن‌وقت وجود نداشت] تمامی طرف‌های اثرگذار ملزم بودند که هر تغییر را در مورد علامت‌گذاری سرحد مشترک‌شان تأیید [یا رد] نمایند.
در واقع معاهده‌ی دیورند، یک معاهده‌ی سه‌جانبه بود، [یا باید می‌بود] اما معاهده همواره به صورت یک معاهده‌ی دوجانبه ترسیم شده و میان انگلیس و افغانستان به امضاء رسیده [هر دو کشور مساویانه بر ضد بلوچستان عمل غیر قانونی انجام داده‌اند.]
بناً مطابق قواعد علامت‌گذاری مرزها، که قانون بین‌المللی آن را مقرر داشته، معاهده توأم با اشتباه بوده، بدین اساس [برای بلوچستان] پوچ و بی اعتبار می‌باشد.
یعنی بریتانیا زیر چتر ادعای نادرست به حکمرانان افغانستان اطمینان داد که بلوچستان بخشی از هند برتانوی است، و از این رو اینان [حکمران‌های افغانستان] خود را ملزم به کسب رضایت و جلب موافقت کسی از جانب بلوچستان ندیدند.
به این حساب بریتانیا حکمرانان بلوچ را نیز در جزییات معاهده‌ی دیورند در تاریکی و ناآگاهی نگهداشته تا از بروز تشنج و ناخوشی جلوگیری کند و موقعیت نظامی خود را مستحکم سازد. به عبارت دیگر، این علامت‌گذاری بدون اراده‌ی بلوچستان منجر به جنگ میان بلوچستان و افغانستان نیز می‌شد.
در رابطه با معاهده‌ی سرحدی دیورند میان حکمرانان مستقل بلوچستان و افغانستان، از عبدالرحمان خان (1893م) تا محمد ظاهر شاه (1973م) (مدت 80 سال) گفتگویی صورت نگرفته، هر کدام پادشاهان افغان به نوبه‌ی خود معاهد‌ه‌ی دیورند را تأیید و توجیه کرده‌اند.
نمای اصلی ساختمان: بریتانیا بدون کدام مجوز قانونی بر بخش‌هایی از افغانستان حکمرانی کرد، اما پارچه‌ی کاغذ خیانت‌آمیز و غیر قابل اطمینان «معاهده‌ی دیورند» را در دست داشت که از هیچ محکمه‌یی اعتبار قانونی نیافته بود. درین مدت بریتانیا، افغانستان و بلوچستان را از همدیگر دور نگهداشت که نتوانند در مورد مسایل سرحدی خویش صحبت کنند.
آن برهان قاطعی که اصالت معاهده‌ی دیورند را زیر سوال می‌برد، همانا وجود بلوچستان به حیث یک کشور مستقل بود، که امکان داشت روزی حقیقت را آشکار سازد.
محمد علی جناح بعد از تشکیل پاکستان به خاطر به انقیاد کشیدن بلوچستان و انضمام به پاکستان، به قوای مسلح خود دستور تاخت‌وتاز بر سرزمین مستقل بلوچستان را صادر و خان قلات را وادار به امضای امحای دولت بلوچستان نمود. این نمونه‌ی ساده ی تجاوز علیه حاکمیت یک ملت، به خاطر معاهده‌ی دیورند است. پاکستان برای حفظ تمامیت ارضی غیرقانونی خواهان یک دولت بی‌ثبات در افغانستان بوده، سازمان اطلاعاتی پاکستان پوشش برای اعضای القاعده و طالبان فراهم می‌کند تا دولت منتخب افغانستان را بی‌ثبات سازند.
بلوچ‌ها «جنگ استقلال» خود از ایران و پاکستان را آغاز کرده‌اند. [مناطق بلوچ‌نشین افغانستان نیز از نظرشان فراموش شده نیست.] سه دسته (سردار سه قبیله) قوت‌های خود را متحد ساخته و متعهد به راه‌اندازی جنگ‌های گوریلایی علیه ارتش تا دندان مسلح پاکستان [در قدم نخست] شده‌اند. این جنبش در حال تبدیل شدن به یک قوت ثمربخش است.
راه حل قضیه از نظر بلوچ‌های جدایی‌طلب: با تشکیل یک هیأت کاری، افغانستان و بلوچستان باید حاکمیت اشغالگرانه‌ی پاکستان بر خاک‌های خویش را به محکمه‌ی بین‌المللی عدالت بکشانند تا بی‌اعتبار بودن معاهده‌ی دیورند [میان سه کشور] قلمروهای افغانستان به بدنه‌ی خودش برگردد و بلوچستان دوباره حیثیت یک کشور مستقل را بیاید
و با کمک جامعه‌ی جهانی به آزادی برسد. و باید مرزهای نوین دوستی و صلح - علامت‌گذاری شود. نیرو های افغانستان، ایالات متحده، ناتو و بلوچستان اعضای القاعده و طالبان را از سرزمین‌های مربوطه‌ی خود بیرون بریزند...»
از مطالعه‌ی این مقاله که نگاه سوم را در رابطه به منطقه منعکس می‌سازد، چند موضوع بیشتر از پیش روشن می‌گردد:
اول اینکه، مناطق بلوچستان بعد از تشکیل دولت احمدشاه ابدالی و تیمورشاه برای مدتی صرف باجگذار دولت ابدالی بوده، افغانستان بالای آن تسلط کامل نداشته است. چنانچه هنگام تجاوز اول انگلیس، افغانستان هیچ‌گونه حاکمیتی بر بلوچستان نداشته است.
در بخش دوم، معاهده‌ی دیورند را در حالی که پنج بار دیگر به وسیله‌ی پادشاهان افغانستان به ویژه دوبار به وسیله‌ی مرحوم امان‌الله خان تصدیق و تأیید گردیده بخاطری پوچ و بی اعتبار خوانده شده که دولت‌های افغانستان و بریتانیا هیچگاه با حکومت‌های بلوچستان مشوره نکردند، سرحد بلوچستان را خودسرانه معین وعلامه‌گذاری نموده‌اند.
سوم اینکه، دولت در تبعید بلوچستان مانند پاکستان و ایران بالای افغانستان نیز ادعای ارضی دارد، چون بلوچ‌ها در داخل افغانستان در مناطق وسیعی زیست دارند.
چهارم، در حالی که افغانستان به خاطر همین ادعای خویش بیش از سی سال است در آتش جهنمی می‌سوزد که راه نجات خویش را گم کرده است،
جنجال دیگری برای خود ایجاد کند؛ با جدایی‌طلبان بلوچستان بر ضد پاکستان متحد شود و بعد از اخراج نیروهای پاکستان از بلوچستان، سرحد خود را با افغانستان معین نمایند، آن‌هم معلوم نیست این برادران بلوچ ما بالای کدام قسمت از خاک موجود افغانستان ادعا خواهند نمود.




خیانتی که برای 25 سال دامن کشور را خواهد گرفت



دکتر نژاد حسینیان معاون سابق امور بین‌الملل وزارت نفت خبرداده است:
اگر حجم صادرات به هند و پاكستان روزانه 60 میلیون متر مكعب باشد، از جیب
مردم ایران روزانه 25 میلیون دلار به هندی‌ها و پاكستانی‌ها تخفیف داده


می‌شود و اگر 150 میلیون متر مكعب در روز صادر كند، میزان تخفیف روزانه
بالغ بر 55 میلیون دلار خواهد شد و در دوره 25 ساله قرارداد برای حالت
اول 225 میلیارددلار و برای حالت دوم 495 میلیارد دلار تخفیف داده
می‌شود. به طور خلاصه قرار است برای رفع تنش بین هند و پاكستان از طرف هر
ایرانی 2.3 تا 7  میلیون دلار به شركت‌های گاز هند و پاكستان كمك بلاعوض
شود.
  اصرار به امضای آن حتی با قیمت های پائین دارند تا به مردم بگویند
قراردادی را كه چندین سال در دست مذاكره بوده و دو دولت قبلی نتوانسته
بودند آن را امضا كنند، ما با قاطعیت امضا كردیم با توجه به اینکه این
قرارداد باید در مجلس تصویب شود، باید همه مردم را ازخیانتی که برای 25
سال دامن کشور راخواهد گرفت، آگاه کنیم و از نمایندگان بخواهیم جلو آنرا
بگیرند.

۱۳۹۰ مرداد ۲۰, پنجشنبه

عکس / این است دست آورد نظام اسلامی ایران: محرومیت در جنوب کرمان



"آب و برق را مجانى مى کنيم براى طبقه مستمند، اتوبوس را مجانى مى کنيم براى طبقه مستمند، دلخوش به اين مقدار نباشيد..."کرمان - خبرگزاری مهر: اهالی محروم کهنوج و قلعه گنج از روستاهای جنوبی کرمان زیر سایه دیوار بلند خانه هایشان نشسته اند و با بیکاری دست و پنجه نرم می کنند، این طرف دیوار هم زنان خانه، نان فقر از سفره بر می چینند و بر دهان کودکانشان می گذارند