۱۳۹۰ مرداد ۱۹, چهارشنبه

بلوچستان در عهد پهلوی قسمت نهم عبدالکریم بلوچ‏

به در خواست نویسنده این مطلب تصحیح و مجددا ویرایش و منتشر شد 





بلوچستان در عهد پهلوی قسمت نهم در قسمت هشتم از نخوه تصرف قلعه هیچان سخن گفتیم واینک به دنباله ان توجه بفرمائید

اول لازم شد از پیامد این رخداد ولشکر کشی سردار حسین خان دوم جهت پس گرفتن قلعه هیچان ولشکر کشی میر هوتی خان بحمایت ازخواهر زاده ودامادش سردارعیسی خان که قلعه هیچان را بعد از فوت عظیم خان تصرف میکند. وحالا بعکس العمل قوای دولتی مستقر در پهره وخاش میپردازم  پس از پایان این ماجرا که بدون جنگ درگیری موقتا بصلح صفا منجر میشود مامورین دولتی از وجود

. افراد مسلح زیادی با خبر میشوند که تا هنوز بدستور سران طوایف خوداماده جنگ ودرگیری میشوند مدت کوتاهی از این لشکر کشی نمیگذرد میرهوتی خان حاکم لاشار را بعنوان پاره ای

مذاکرات به خاش دعوت میکنند وی هم باتفاق برادرش شهنواز خان. وسید میرزاخان مشاور با دانش وقابل اعتمادش. وچند نفر دیگر عازم خاش میشود ومهمان سردار عیدوخان ریگی روز بعد از ورود با فرمانده پادگان ملاقات میکنند ونامه ستاد ارتش که از تهران صادر شده بود برای وی قرائت میکنند. بدین شرح که در مرحله اول با میرهوتی خان رئیس طایفه لاشاری از در مسالمت وارد گفتگو بشوید که بدون عذر بهانه جهت حلع سلاح طایفه خود همکاری صمیمانه بنمایند ودر غیر این صورت وی را در خاش بعنوان تبعید نگهداشته وبلادرنگ یک ستون نظامی جهت حلع سلاح طایفه لاشاری بمنطقه اعزام گردد وپس از پایان حلع سلاح کامل طایفه لاشاری دستورحلع سلاح سایر طوایف مکران صادر خواهد شد. خلاصه پس از قرائت این نامه تهدید امیز به میر هوتی خان میگویند شما سه روز فرصت دارید نظر خود را اعلام بکنید تا تصمیم نهائی گرفته بشود میر هوتی خان ضمن بر شمردن حدمات خود در تامین امنیت وپیش قدم شدن در خلع سلاح طایفه خود واعلام همبستگی بحکومت رضاشاه از دستور ستاد ارتش اظهار تائسف میکند. وی پس از ساعتها مذاکره بخانه سردارعیدوخان ریگی بر میگردد ونتیجه مذاکرات را به اطلاع سردار عیدوخان وبرادرش شهنوازخان وسیدمیرزا خان میرساند عیدوخان که در این زمان یکی ازمشاورین نزدیک ویگانه فرد مورد اعتماد. مرکز وفرماندهان پادگان خاش بوده. بهر جهت وی پس از شنیدن سخنان میرهوتی خان وی را تشویق وترغیب به اطاعت امر دولت مینماید ویاد اور میشود که در شرایط کنونی هیچ قوم قبیله ای دربلوچستان توان مقابله ورویاروئی با حکومت رضاشاه را ندارد ومیگوید شما اولین سرداری بودی که در مکران با حکومت رضاشاه اعلام همبستگی نمودید ونتیجه انهم حکم بخشداری ودریافت مدال بود که بشما داده شد و حالا که دولت پی برده که افراد مسلح زیادی در طایفه شما وجود دارد دیگر راه وچاره ای نیست باید همکاری لازم را بکنید. میر هوتی خان در جواب عیدو خان میگوید من بدون رضایت وامادگی طایفه نمیتوانم اقدامی بکنم چون من تخت هیچ شرایطی حاضر به فشاراوردن واذیت وازار طایفه ام نیستم وهم توان انرا ندارم ونمیتوانم بدون رضایت وهمکاری انها بمامورین قول همکاری بدهم میر هوتی خان میگوید من در جلسه بعدی نظرات خود را با فرمانده پادگان در میان میگذارم وتصمیم نهائی گرفته خواهد شد.

خلاصه در جلسه بعد ی مجدا میر هوتی خان حدمات خود را یاد اور میشود واظهار میدارد خلاف انتظار من است که پیش از حلع سلاح شدن مخالفینم در منطقه مرا درمقابل دشمن حلع سلاح بنمائید فرمانده پادگان میگوید سلاحی که شما در مرخله اول تخویل داده بودید تمام ان

سلاحها کهنه واز رده حارج شده بوده ا ند ولی با همین وجود شما مورد تفقد مقامات قرارگرفتید وبشما پست بخشداری داده شد وهم بدریافت مدال نایل شدید. وحالا که دولت پی برده که تا هنوز اسلحه فراوانی در طایفه شما وجود دارد چاره ای نیست که باید باز هم شما پیش قدم بشوید اسلحه موجود را تحویل بدهید تا سایر سران طوایف بدانند دولت در این مورد استثنا قایل نیست و بشما تعهد میدهیم که در مقابل دشمنانت حمایت همه جانبه ای بنمائیم بشرطی که شما با حلوص نیت همکاری لازم را جهت جمع اوری سلاحهای موجود در طایفه خود بنمائید. میر هوتی خان در شرایط بدی قرار میگیرد ومیداند اگر همکاری نکند دولت با شدت وارد عمل میشود وموجب اذیت وازار طایفه را فراهم میسازد میگوید بمن فرصت بدهید تا نسبت به دستور دولت با سران طایفه ام تماس گرفته ونظرات انها را جویا بشوم که ایا حاضر بهمکاری با من هستند یانه واگر حاضر شدند من وارد عمل میشوم وگرنه من در اختیار شما هستم وخود را از میر دوست محمد خان بارانزهی ومیر دین محمد بهتر نمیدانم فرمانده پادگان میگوید بما در مورد حلع سلاح طایفه لاشاری دستور اکید داده شده وتنها راهش این است که شما برادر خود را بمنطقه بفرستید ظرف مدت دوماه تمام سلاحهای موجود را جمع اوری وتخویل مامورین دولتی بدهند وخود شما تا پایان حلع سلاح در خاش بمانید.



حلاصه میرهوتی خان با نگرانی از جلسه بر میگردد جریان را به اطلاع برادرش وسید میرزا خان میرساند که دولت در مورد حلع سلاح جدی است وانها پس از شور وتبادل نظر به این نتیجه میرسند که باید در شرایط بوجود امده راهی بجز همکاری وجود ندارد چون نتیجه همکاری نکردن خطر از دست دادن شما وجود دارد. وهم دولت توان ان را دارد که بقوه قهریه متوصل بشود وسرانجام بنابودی طایفه منجر خواهد شد سرانجام پس ازشورو تبادل نظر تصمیم گرفته میشود. که شهنوازخان به اتفاق سید میرزا خان بمنطقه برگردند وبا سران طوایف بگفتگو بفردازند واولتیماتوم دولت را متذکر بشوند.

خلاصه میرهوتی خان نتیجه تصمیم خود را به فرمانده پادگان در میان میگذارد که من سعی وکوشش خود را جهت راضی کردن طایفه بکار میبریم و همانطوریکه شما پیشنهاد کردید من برادرم وسید میرزا خان را بمنطقه میفرستم تا با سران طوایف وابسته وارد مذاکره شده وانها را تشویق وترغیب به تحویل دادن اسلحهای خود بنمایند. فرمانده پادگان از پیشنهاد استقبال میکند ومیگوید باز هم به اخترام وبه اعتمادی که بقول شما داریم هیچ ماموری را همراه برادرت وارد منطقه نمیکنیم انها سلاحهای موجود را جمع اوری

نموده و در اخر به پادگان پهره گزارش وتحویل مامورین انجا بدهند. وبا این قرار داد شهنواز خان سید میرزا خان وارد منطقه میشوند وتمام سران طوایف لاشار را در هریدوک جمع میکنند ونتیجه مسافرت خود را بیان میکنند که دولت در نظر دارد در مرحله نخست حلع سلاح کامل را در بلوچستان از منطقه لاشار شروع بکنند واولتیماتوم دولت را هم متذکر میشوند که فعلا میر هوتی خان در خاش بصورت گروگان نگهداشته شده وتا زمانیکه شما سلاح تخویل ندهد امدن ایشان امکان پذیر نیست. سران طوایف با شنیدن این خبر یکصدا میگویند ما تمام هستی خود را فدای میر هوتی خان میکنیم وهمه قول همکاری وجمع اوری سلاحهای موجود را میدهند.



و ظرف مدت یکماه تمام اسلحه موجود که تعدادشان به صداها قبضه اسلحه میرسیده جمع اوری وتحویل مقامات نظامی مستقر در پهره میشوند وجریان حلع سلاح کامل طایفه لاشاری بمقامات بالا گزارش میشود میرهوتی خان پس از دوماه توقف درخاش همراه با تشویق وتقدیر ودریافت مدال لیاقت بلاشار بر میگردد. وهم تعداد پنج قبضه اسلحه جوازی در اختیار وی میگذارند این بود نخوه حلع سلاح کامل طایفه لاشاری بنقل قول از شهنوازخان میرلاشاری. برادر میر هوتی خان متوفای شهریور ماه سال 1350 شمسی.

واینک به اصل مطلب برمیگردیم

وان تصرف قلعه هیچان بود ضمنا تصرف ویا واگذاری قلعها چندان مهم نیست بلکه نگهداری ان مهم است وباید قبول کرد سردار عیسی خان از چنان روحیه وشجاعتی بر خور دار بوده که اگر عمویش رستم خان ویا دائیش میر هوتی خان حاضر بکمک وی هم نمیشدند وی کسی نبود ه که از قلعه حارج بشود درست است که وجود همسرش گرانازبودکه در مرحله نخست او پایش بداخل قلعه بازشد ولی در نهایت پایمردی او بود که قلعه هیچان برای همیشه بطایفه مبارکی تعلق گرفت یعنی تا زمانیکه بساط خانی وحکومتی در بلوچستان مطرح بوده.



بهر جهت به دنباله ماجرا توجه بفرمائید پس از صلح اشتی که توسط سردار محمد خان شیرانزهی وسرفراز خان مبارکی به انجام میرسید عیسی خان با خیال راخت بحکمرانی در هیچان می فردازد واولین فصل برداشت محصول برنج فرامیرسد تعدادی از نوکران سردار حسین خان دوم جهت تخویل گرفتن سهمیه سرداروارد هیچان میشوندوبحضور سردار مبارکی

میرسندوی به انها میگوید همین خالا بدون معطلی از راهی که امده اید برگردید وبه سردار بگوئید ان شما بودید که زیر قول خود را زدید چون قرار بوده دریافت مالیات دشت کاروان را بمن واگذار بکنند و نکردند. بدین جهت من هم حاضر بدادن سهمیه مالیات ودهیک هیچان نیستم نمایندگان سردار. بلا فاصله بطرف گه( نیکشهر کنونی ) بر میگردند وجریان را به اطلاع سردار میرسانند وی هم میداند که باید برای همیشه از هیچان دست بردار باشد.

خلاصه مدت زیادی از تصرف هیچان نمیگذرد سردار عیسی خان دست به ابادانی قناتی محروبه بنام( درگ )که در شمال ابادی هیچان واقع شده بوده میزند وان محروبه را یک قنات میری وملکی میدانستند شروع بکار میکنند ودرمدت زمان کوتاهی اب قنات جاری میشود وبه عمران وابادانی ان می فردازند. ضمنا تا این موقع بین سردار عیسی خان ومامورین دولتی هیچ گونه درگیری و نا رضایتی بوجود نیامده واو را اولین سرداری میدانند که بکمک نیروهای دولتی جهت مقابله. با میر علی محمد پدر میر دوست محمد خان وارد سرباز میشود ومورد تشویق وتقدیر سرهنگ محمد خان نخجوان مامور تعقیب میرعلی محمد قرار میگیرد. حلاصه حدود یک سالی از تصرف هیچان میگذرد میر هوتی خان تصمیم میگیرد بین پسران سیدی اقایان کمال خان ونیاز خان که پس از قتل میر سیدی که در اطراف کوچنک اتفاق می افتد خود را بنوراباد میرسانند. ومیار نورالدین خان که پسرعمو وداماد میر هوتی خان است میشوند. بهر حال میرهوتی خان دست بمیانجیگری میزند. اول با رستم خان وسرفراز خان تماس میگیرند واز برنامه خود انها را درجریان میگذارند نامبردگان میگویند ما به اخترام شما خرفی نداریم ولی حاضر بملاقات با پسران سیدی نیستیم شما انها را (پتر) عیسیخان ببرید ما قبول داریم و رفتن منزل عیسی خان را منزل خود وطایفه مبارکی میدانیم ( پتر یعنی رفتن منزل کسی بعنوان عذر خواهی).

بهر جهت تصمیم عملی میشود اقایان کمال خان ونیاز خان وسایر بستگان انها همراه شهنواز خان وسید میرزا خان وارد هیچان می شوند جلسه صلح اشتی بر گذار میشود. وعیسی خان میگوید ما از امروز دیگر هیچ اختلافی وکینه ای با پسران سیدی نداریم. ومیتوانند با خیال راحت بشگیم برگردند. واقایان شهنواز خان سید میرزا خان هم چند روزی پس از پایان جلسه صلح صفا با خوشخالی

به لاشار بر میگردند واقایان کمال خان ونیاز خان هم پس از دوسال دربدری همراه عیال اطفال وفامیل وبستگان خود به شگیم بر میگرد زندگی عادی خود را شروع میکنند مدت زمانی نمیگذرد که دوباره شگیم رونق گذشته خود را باز میابد ودوباره پسران سیدی در منطقه مطرح میشوند وزندگیشان سر سامان میگیرد.

واینک بطرف چانف اهوران برمیگردیم

واز علت جلای وطن شدن میر رستم خان واز بوجود امدن درگیری سردار عیسی خان با قوای رضاشاه سخن اغاز میکنیم مدت زمان کوتاهی پس ازپایان حلع سلاح کامل طایفه لاشاری نوبت بطایفه اهوران میرسد بدستور مرکز یک ستون نظامی. بفرماندهی فردی بنام یاور مهدی خان بهمراهی سردار دادعلیخان مالکی (بامری ) وارد چانف شده وبا میر رستم خان وارد مذاکره میشوند از وی میخواهند مثل طایفه لاشاری خود دوطلبانه به حلع سلاح منطقه بفردازید رستم خان میگوید شرایط منطقه ما با لاشار فرق دارد چون چند طایفه اهوران که خود را از اقوام پیری درویش میدانند با من مخالف هستند وبخرف من اسلحه تخویل نمیدهند ومن هم نمیتوانم فقط طوایف دوست وهمراه خود را حلع سلاح بکنم شما اول ترتیب حلع سلاح مخالفین مرا بدهید بعد از من انتظار همکاری داشته باشید.

مهدی خان میگوید ما در منطقه چانف اهوران فقط شما را بعنوان رئیس طایفه میشناسیم وکاری به اختلافات شما نداریم دولت از شما میخواهد منطقه را با مسالمت حلع سلاح بکنید در غیر این صورت دولت توان انرا دارد که منطقه اهوران را حلع سلاح بنماید.

خلاصه رستم خان در شرایط بسیار ناگواری قرار میگیرد ونه میتواند دوستان خود را حلع سلاح بکند ونه دشمنان خود را در یک بن بست کامل گیر میکند که چه باید کرد هیچ راهی بنظرش نمیرسد که خود را از این بن بست برهاند مرتب با اقوام وبستگانش بشور مصلحت می نشیند که چه باید کرد هرکدام نظری میدهند. ولی رستم خان میگوید بنظر من تنها راهی که بصلاح وخیر طایفه وخانواده من میباشد حارج شدن من از منطقه میباشد تا من در یک عمل انجام شده قرار نگیرم چون من ختی مایل نیستم دشمنان من بوسیله من حلع سلاح بشوند. بحاطر اینکه اختلافات تشدید میشود وسبب متلاشی شدن طایفه میگردد واگر من خود را کنار بکشم ودر امر حلع سلاح همکاری نکنم در اینده بنفع خانواده وطایفه تمام خواهد شد عزم رستم خان جهت حارج شدن از قلعه چانف جزم میشود. ودر نهایت یک خادثه کوچک وکم اهمیت مزید بر علت میشود تا رستم خان تصمیمش را بدون معطلی عملی سازد.

وحالا بماجرا توجه بفرمائید یک روزبعد از نماز عصر رستم خان بیرون از مسجد چانف با بزرگان وریش سفیدان محل نشسته بودند که نا گهان یک سرباز میاید. روبروی رستم خان می ایستد. میگوید کدخدا این پولها را یاور بمن داده که بشما بدهم تا برای ما گوسفند ومرغ تهیه بنمائید رستم خان پولها را از دست سرباز میگیرد تخویل یکی از نوکرانش میدهد که مرغ گوسفند خریداری بنماید خلاصه رستم خان پس ازحرکت سرباز که او را کدخدا خطاب کرده بود سخت ناراخت میشود جلسه را ترک وارد قلعه میشود اوایل شب تمام قوم خویش وبستگان خود را فرامیخواند میگوید خالا که شغل من بکدخدائی ریسده دیگر اب چانف بر من خرام است وهمین امشب هر کدام از شما همراه من هستید خود را اماده بکنید که من همین امشب از چانف همراه زن بچه حارج میشوم خود را به ان سوی مرز میرسانم هر چه اقوام وبستگانش اسرار میکنند که اشتباه لفظی یک سربازرا نباید تا این اندازه اهمیت داد. رستم خان میگوید تا دیروز من خود کدخدا تعین میکردم وحالا بخود من لقب کدخدائی میدهند دیگر در چنین مملکتی نشستن ارزش ندارد اقوام وبستگان رستم خان میدانند که وی کسی نیست از تصمیمش بگذرد وخرفش دوتا بشود تعدادی زیادی از بستگانش اعلام امادگی میکنند ونیمهای شب رستم خان همراه عیال اولاد وتعدای از بستگانش از چانف حارج میشود بسوی کاجه براه می افتند تا از انجا از مرز حارج شده خود را بحدود گوادر برسانند واز والی گوادر که از طرف سلطان عمان تعین شده بود تقاضای پناهندگی بکنند ضمنا در این موقع دولت استعمار گر انگلیس که بر شبهه قاره هند تسلط داشته. بندر گوادر را به سلطان عمان واگذار میکند.

خلاصه روز بعد یاورمهدی خان از جریان حارج شدن رستم خان از چانف اگاه میشود وبلا فاصله وارد قلعه میشود انرا تصرف میکند.

واز این طرف هم زمانیکه سرفراز خان وعیسیخان متوجه حارج شدن رستم خان از چانف میشوند فوری بدنبال وی براه می افتند نرسیده بخدود سرباز بوی میرسند سرفراز خان از حرکت برادرش سخت ناراخت می شود که در این موقع حساس صلاح نیست شما از منطقه حارج بشوید وطایفه را تنها بگذارید. وبحاطر یک کلمه بی اهمیت نباید منطقه را ترک بکنید کار ها با صبر حوصله درست میشود رستم خان میگوید من بحرف سرباز ناراخت نشدم چون من قبلا تصمیم خود را گرفته بودم که تخت هیچ شرایطی جهت حلع سلاح طایفه با مامورین همکاری نکنم وتنها راهش راهم حارج شدنم از منطقه میدانستم

خلاصه پند واندر سرفراز خان وعیسی خان موثر واقع نمیشود ونمیتوانند در تصمیم رستم خان لجباز یکدنده تغیری ایجاد بکنند سرانجام با رفتن وی با نگرانی موافقت میکنند وقرار میشود سرفراز خان وعیسی خان هم در غیاب رستم خان هیچ گونه همکاری جهت حلع سلاح اهوران با مامورین نداشته باشند روز جدائی وخدا خافظی فرامیرسد. .این بند شعر در اینجا صدق میکند که میگویند ( دو چیز ادمی را کشاند بزور = یکی اب نان ودگر خاک گور) وگویا برای رستم خان سردار شجاع اهوران چنین مقدر شده بود. وحالا نقل قولی از سردار عیسی خان مبارکی بشنوید میگوید اواخر سال 1309شمسی بود که رستم خان از منطقه حارج شد واز همان سال هم درگیری ما با قوای رضا شاه مستقر در چانف شروع میشود. وی میگویدهنگام خدا خافظی عمویم مرا در اغوش گرفت بمن گفت عیسی من از اهوران حارج شدم وتا این دولت هست برگشتن من امکان ندارد وشاید زندگی من در غربت بپایان برسد ولی این ارزو در دل من ماند که نتوانستم انتقام خون برکت را بگیرم. بتوسفارش میکنم که این ارزوی مرا بر اورده بکنیدچون تنها امید من وطایفه شما هستید عیسی خان میگوید من چنان تخت تاثیر گفتهای عمویم قرار گرفتم گفتم عمونگران نباش اگر خدا بخواهد بتو قول میدهم خون برکت خان گرفته خواهدشد. میگوید برای ما روز بسیار سختی بود ولی سرنوشت چنین رقم خورده بود که رستم خان خاکش در حوالی گوادر باشد وبرای همیشه از هم جدا شدیم.

میگوید من وعمویم سرفراز خان بطرف اهوران برگشتیم تا باهمراهی وهماهنگی طوایف متخد خود دست بمقابله ودرگیری با مامورین مستقر در چانف بزنیم وانها را از قلعه چانف بیرون بکنیم وطوایف اهوران که بیش از نود در صد ان با ما همراه بودند از حارج شدن رستمخان سخت نگران میشوند و امادگی خود راجهت درگیری با قوای دولتی اعلام میکنند این بود نقل قولی از سردارعیسیخان مبارکی وباید باور کرد نقل قول بزرگانی که خود ویا پدران شان در متن رخدادها بوده اند از نظر صحت ودرستی با نوشتار و کتابهای فلان فلان نویسنده غیر بومی نا اگاه ومغرض قابل مقایسه نیستند. ودر همینجا به قسمت نهم پایان میدهم- دنباله دارد وهمچنین طبق معمول از راهنمائی وانتقادات سازنده عزیزان استقبال میکنم و به این بند شعر توجه بفرمائید میگویند( مردانی توار شیرانی شکار مانیت یاد گار) موفق باشید 

عبدالکریم بلوچ





۱۳۹۰ مرداد ۱۸, سه‌شنبه

درگیری و دستگیری علی خان نقدی شیرانی



http://bant_goharkoh.loxblog.ir/post.php?p=2



ارسال لینک

از کامران بلوچ 

سایت وزارت دفاع سوریه توسط مخالفان بشاراسد هک شد



دبی – آمال هلالی

سایت اطلاع رسانی وزارت دفاع سوریه روز دوشنبه 8- 8 – 2011 توسط مخالفان رژیم این کشورهک شده است.
هکرهای وابسته به گروه " انونیموس" که پیش از این چندین سایت دولتی را همزمان با انقلاب های تونس و مصر هک کرده بودند از مردم سوریه خواستند به اعتراض مسالمت آمیز علیه رژیم بشاراسد ادامه دهند.



هکرها بر روی صفحه این سایت نوشتند :" به مردم سوریه ! ... مردم جهان در مبارزه علیه رژیم وحشی بشار اسد در کنار شما هستند... می دانیم که زمان و تاریخ با شماست، طاغوت به خشونت روی می آورد زیرا که چیز دیگری ندارد تا تقدیم کند.



هرچه خشونت او بیشتر شود سستی وی نیز بیشتر می شود."

آنها افزودند :" به اراده شما برای ادامه برخورد مسالمت آمیز با نظام درود می فرستیم.. همه ظالمان از جمله بشار سقوط خواهند کرد."



آنها همچنین خطاب به ارتش این کشور نوشتند :" ارتش مسئول حمایت از ملت است و هر کس که فرمان کشتن زنان ،کودکان وپیرمردان را بدهد باید به اتهام خیانت محاکمه شود."



هکرها در پایان از مردم سوریه خواستند به اعتراضات خود ادامه بدهند. آنها بر روی این صفحه عکس هایی از سربازان وافسرانی که به مخالفان پیوسته اند وهمچنین تعدادی از قربانیان حوادث جاری را نصب کردند.


http://www.alarabiya.net/articles/2011/08/08/161380.html

۱۳۹۰ مرداد ۱۷, دوشنبه

پرواز در قفسِ اسلام سیاسی _میترا فخیم





میترا فخیم- ضرورت مشارکت سیاسی بیشتر زنان، نیاز به حضور بیشتر زنان در سطوح مدیریت جامعه، ضرورت حضور زنان در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی؛ این‌ها عباراتی است که طی ماه‌‌های اخیر و با نزدیک شدن انتخابات مجلس در سخنرانی‌ها و نوشته‌های زنانی که دستی در حکومت اسلامی داشته‌اند به کرات به چشم می‌خورد
. در خردادماه امسال مقالاتی در رسانه‌های مختلف از جمله سایت زنان ایران در رابطه با مشارکت سیاسی زنان منتشر شد. هفته گذشته نیز روزنامه روزگار، مجموعه مقالات و مصاحبه‌هایی را به حضور زنان در شورای شهر و سطوح تصمیم‌گیری شهرداری تهران اختصاص داد.

لهه کولایی نماینده مجلس ششم و عضو جبهه مشارکت در مقاله‌ای با عنوان «چرا سهم زنان در مدیریت سیاسی کم است؟» می‌نویسد پس از روی کارآمدن حکومت اسلامی زنان «توانستند در حوزه سیاست، که در سراسر جهان همچنان مردانه مانده، نقشی پررنگ و اثرگذارعهده دار شوند»(1). منیره نوبخت نماینده پیشین مجلس در نوشته‌ای با عنوان «مردان محدود کننده پیشرفت سیاسی زنان» شرایط زنان پیش از حکومت اسلامی را ناگوار می‌نامد. «زنان در قبل از انقلاب در شرایط ناگواری به سر می بردند و کسی به توانمندی آنها ایمان نداشت اما به مدد انقلاب اسلامی ارتقا زیادی را تجربه کرده اند»(2). او معتقد است که عامل اصلی محدودیت حضور زنان در پست‌های سیاسی و مدیریتی نگاه محدودکننده مردان است که «از باور شخصی نشات می‌گیرد و بهیچوجه منطبق بر شرع اسلام نیست». و الهام امین زاده نماینده مجلس هفتم، در مقاله‌ای با عنوان «لطفا به زنان اعتماد کنید» در توصیف وضعیت زنان در حکومت اسلامی می‌نویسد: «بعد از انقلاب، نگاه عمیق تری به زنان حاکم شد که نقش زنان را در جامعه به رسمیت شناخت و زمینه هایی را برای حضور زنان مهیا نمود تا زنان جایگاه خود را ارتقا ببخشند»(3).


یکی از دلایلی که این زنان در ضرورت مشارکت سیاسی بیشتر عنوان می‌کنند، مقابله با تبلیغات «دنیای بیرون» است. توران ولی‌مراد عضو شورای مرکزی جامعه زینب، در مقاله‌ای تحت عنوان «چرا حضور زنان در سطوح مدیریتی کمرنگ است» می‌نویسد جامعه‌ای که حکومت آن اسلامی است نباید هم برای مردم خود و هم برای دنیای بیرون «چهره ای از اسلام را نشان دهد که در حق زنان تبعیض روا می دارد و زنان توانمند را به حاشیه می راند و آنان را از رشد استعدادهای خود و جامعه را از بهره برداری از توان آنان محروم می کند. این عمل جفای به اسلام عزیز است»(4). و الهام امین زاده در مقاله‌ای که به آن اشاره شد تاکید می‌کند حضور زنان در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی خنثی کننده حملاتی است که علیه ایران صورت می‌گیرد. «زیرا کشورهای غربی سخنان بدون اساسی را بیان می کنند و مدعی هستند که در ایران حقوق زنان نقض می شود در حالیکه در کشور ما همه فرصت ها برای حضور زنان فراهم شده است». (5)


نویسندگان مقالات عمدتا زنانی هستند که در دورانی که اصلاح‌طلبان در حکومت اسلامی وزن قابل توجهی داشتند، به مقام نمایندگی مجلس، مشاورت رئیس جمهور، عضویت شورای شهر و مدیریت شهرداری‌ها رسیدند. ریاست جمهوری احمدی نژاد به جایگزینی گسترده اصلاح‌طلبان(زن و مرد) با نیروهای وابسته به رئیس جمهور جدید منجر شد. احمدی‌نژاد نه تنها بطور فیزیکی نیروهای خود را در نهادهای مربوط به زنان جایگزین زنان اصلاح‌طلب کرد بلکه در وظایف این نهادها هم تغییراتی داد که با تاکید بیشتری بر نقش سنتی زنان بر اساس قوانین اسلامی همراه بود. از جمله مرکز امور مشارکت زنان به مرکز امور خانواده تغییر نام دادزنانی که طی چند سال گذشته موقعیت پیشین خود در حکومت را از دست داده‌اند حال با تاکید بر ضرورت مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان در پی کسب موقعیت پیشین هستند.


این امر که احزاب و گروه‌های سیاسی برای جلب حمایت مردم تلاش می‌کنند به نام مردم و ملت حرف بزنند و چنین جلوه دهند که خواست آن‌ها همان خواست مردم است البته نه تازگی دارد و نه به ایران منحصر است. اما صحبت کردن به نام زنان ایران، از سوی زنانی که از حاکمیت اسلام سیاسی در جامعه ایران و سلب حقوق فردی و اجتماعی زنان دفاع می‌کنند، زنان وابسته به حکومت را در موقعیت مضحکی قرار می‌دهد. نماد حکومت اسلامی حجاب اجباری است که هنوز پس از سی سال  26 وزارت‌خانه و نهاد،از جمله شهرداری‌ها، و ده‌ها طرح مبارزه با بدحجابی نتوانسته توفیقی کسب کند. چندی پیش مجید ابهری رفتار شناس طی مصاحبه‌ای گفت: «شما ببینید که ما چقدر همایش و جلسه و پایان نامه و … در مورد حجاب داشته‌ایم اما نتیجه‌اش چه شده؟ نسل سوم و چهارم که بعد از انقلاب آمده‌اند را ما تربیت کرده‌ایم، پس مشکل خودمان بوده‌ایم... در حال حاضر 37 درصد زنان تهرانی حدود پوشش را رعایت می‌کنند و 41 درصد از مردان»(6).


بنا بر این آمار، 67 درصد زنان تهرانی حجاب اجباری را قبول ندارند. سوال این است که زنانی که برای کسب کرسی‌های مدیریتی شهرداری تهران با رقبای سیاسی خود به رقابت برخاسته‌اند، زنانی که حاکمیت رژیم اسلام‌گرا را رهایی بخش زنان می‌دانند چه قرابتی با خواست‌های اکثریت زنان تهرانی دارند؟ بنابراین وقتی از «حضور زنان در عرصه های اجتماعی و سیاسی» صحبت می‌شود منظور حضور زنانی است که موقعیت خود را مدیون وجود اسلام سیاسی هستند و می‌خواهند علاوه بر این که سهم بیشتری در پست‌های سیاسی و مدیریتی جامعه بدست میآورند، «تبلیغات» «دنیای بیرون» که «سخنان بدون اساسی» مبنی بر این که حقوق زنان در ایران نقض می‌شود را خنثا کنند. در این جا گرچه به نام زنان ایران صحبت می‌شود اما منظور قشر ممتازی از زنان هستند که وجودشان وابسته به وجود حکومت اسلامی است. نارضایتی این زنان البته بیانگر تمامیت‌خواهی رژیم حاکم است اما تناقض میان شعارها و عملکرد این زنان، و وابستگی منافع شخصی-حرفه‌ای و سیاسی آنان با نظام حاکم را نیز بازتاب می‌دهد.


نمی‌توان تعالیم قرآنی را که حاکی است: «مردان را بر زنان تسلط و حق نگهبانی است بواسطه آن برتری که خدا بعضی را بر بعضی مقرر داشته و هم بواسطه آنکه مردان از مال خود به زنان نفقه دهند» و حکومت اسلامی که این تعالیم را به شکل قانون در جامعه جاری کرده است رهایی‌بخش زنان دانست و در عین حال از مشارکت اجتماعی و سیاسی برابر زنان و مردان سخن گفت. نمی‌توان مدافع و حافظ قوانین زن‌ستیز و تبعیض‌آمیز حاکم بود و در عین حال به نام زنان ایران سخن گفت که سه دهه است با این قوانین مبارزه می‌کنند. نمی‌توان مدافع و پاسدار قفسی بود که اسلام سیاسی برای زنان ایران ساخته، و در عین حال از شوق پرواز سخن گفت. در قفس نمی‌توان پرواز کرد. کسی که حقیقتا شوق پرواز دارد، در وهله نخست قفس را می‌شکند. و این البته برای زنانی که منافع شخصی-حرفه‌ای و سیاسی آنان با نظام حاکم گره خورده است دشوار است. پرواز برای این زنان به معنای از دست دادن موقعیت ممتازی خواهد بود که در پناه حاکمیت اسلام ایدئولوژیک کسب کرده‌اند.


پانوشت‌ها
1-       سایت زنان ایران، شنبه خرداد ۱۳۹۰
2-       سایت زنان ایران، جمعه 6 خرداد ۱۳۹۰
3-       خبرآنلاین، جمعه ۶ خرداد ۱۳۹۰
4-       روزگار، چهارشنبه 12 مرداد 1390
5-       خبرآنلاین، جمعه ۶ خرداد ۱۳۹۰
6-       خبر آن لاین، هفده تیر 1390

هیچ کس به ماشاءالله بامری کمک نکرد تازنده بماند.







درويشي با انتقاد از ارشاد در عدم حمايت از هنرمندان بومي گفت: صندوق حمايت از هنرمندان تا امروز كه بامري زير خروارها خاك مدفون شده؛ فقط مدارك پزشكي وي را خواسته و ما يك كارتن مدرك برايشان ارسال كرديم اما خبري از آنها نشد

.
ایلنا: ماشااله بامري(خواننده و نوازنده موسيقي بلوچستان) ساعت 20 روز گذشته(31 تيرماه) بر اثر بيماري سرطان دار فاني را واداع گفت. ‎پيكر اين هنرمند صبح امروز(اول مرداد) در گورستان ايرانشهر در سيستان و بلوچستان به خاك سپرده شد.

محمدرضا درويشي(پژوهشگر) در مرگ اين هنرمند بومي گفت: وقتي كه پيرسالان موسيقي بلوچستان فوت شدند؛ به تدريج ميانسالان جاي آنها را گرفتند و خود تبديل به اسطوره شدند كه ماشاءالله بامري يكي از آنها بود.

وي افزود: هيچ‌كس در اين كشور به ماشاءالله بامري كمك نكرد‎‎؛ البته حجت الاسلام ملانوري(رييس اداره ارشاد كرمان) بسيار تلاش كرد كه هزينه‌هاي درمان اين هنرمند را از طريق صندوق حمايت از هنرمندان تامين كند اما هنوز حمايتي صورت نگرفته؛ بخشي از گنجينه موسيقايي بلوچستان در زير خاك مدفون شد. 
وي با انتقاد از صندوق حمايت از هنرمندان كه از طرف وزرات فرهنگ و ارشاد براي كمك به هنرمندان راه‌اندازي شده است، گفت: اين صندوق تا امروز كه بامري در اثر سرطان فوت كرده و زير خروارها خاك مدفون شده؛ فقط از ما مدارك پزشكي وي را خواسته است و ما يك كارتن مدارك براي تامين هزينه‌هاي اين هنرمند بلوچي به وزارت ارشاد فرستاده‌ايم ولي هيچ خبري از حمايت نشد. 

اين هنرمند خاطرنشان كرد: هزينه‌ي بيمارستان ماشاالله بامري سه ميليون تومان بود كه با كمك فواد توحيدي و دو نفر از دوستان وي تامين شد تا جسم بامري از بيمارستان مرخص شد.

اين پژوهشگر موسيقي محلي با اشاره به اين موضوع كه درآمد بامري از راه صدايش به دست مي‌آمد‏، خاطرنشان كرد: اين هنرمند حتي هزينه‌ي شيمي‌درمان خودش را نداشت و اگر مي‌توانست اين هزينه‌ها را بپردازد حداقل تا يك سال ديگر در كنار ما بود.

وي افزود: اكنون كه بامري فوت كرده است، خانواده وي كه يك خانواده‌ي پرجمعيت است؛ در فقر و ناتواني به سر مي‌برند.

درويشي با انتقاد از سيستم وزارت ارشاد براي حمايت از هنرمندان بي‌بضاعت خاطرنشان كرد: متاسفانه در نبود حمايت از هنرمندان؛ گنجينه‌هاي موسيقي بومي‌ كشورمان بدون اينكه كسي جايگزين آنها شود؛ يكي يكي مي‌ميرند و اصلا براي كسي اهميت ندارد كه اين هنرمندان با مرگ خود بخشي از تاريخ موسيقي را به زير خاك مي‌برند و كسي هم نمي‌تواند آنها را احيا كند.

وي افزرود: غلام قادر راستكي يكي از اين هنرمندان بود كه در اثر بيماري و نبود حمايت بدنش كرم گذاشت و فوت كرد. همچنين كمال خان حوت يكي ديگر از اين هنرمندان بود كه در انزواي كامل مرد و اصلا كسي نفهميد كه وي مرده است.

اين هنرمند با انتقاد از دولت و وزارت ارشاد كه خود را متولي فرهنگي مي‌نامند‏، خاطرنشان كرد: وزارت ارشاد از چه كساني حمايت كرده است كه ما نمي‌دانيم؟آيا از يك عده هنرمند نان به نرخ روز خور و چاپلوس يا يك عده هنرمند تهراني!

اين موسيقيدان اضافه كرد: صندوق حمايت از هنرمندان به كدام فرهنگ اين مملكت كمك كرده است كه بزرگان موسيقي محلي‌اش براي هزينه‌هاي ناچيز جان خود را به راحتي از دست مي‌دهند.

مولف دايره‌المعارف ساز‌هاي موسيقي ايران گفت: وزارت ارشاد و دولت از تمام موسيقيدانان محلي استفاده ابزاري و تبليغاتي مي‌كند و آنها را با دستمزدهاي بسيار ناچيز و لوح‌هايي بدون ارزش مادي به جشنواره‌هاي موسيقي مي‌كشاند؛ يعني هر زماني كه درمي‌ماند، هنرمندان را در صحنه حاضر مي‌كند. اما آيا وقتي اين طيف در بستر بيماري مي‌افتند؛ كسي حال آنها را مي‌پرسد؟

اين موسيقيدان با انتقاد از سيستم‌ بي‌برنامه و نمايشي وزارت ارشاد گفت: آيا كار وزارت ارشاد راه انداختن كارناوال است يا جنگ شادي يا راه انداختن جشنواره‌هايي كه از امثال بامري سوء‌استفاده كند؟

درويشي در پايان گفت: با اتفاقي كه براي سرآمدان موسيقي محلي ما پيش مي‌آيد و مسوولان ارشاد با نامه‌اي كوتاه پيام تسليت مي‌فرستند؛ مطمئن هستم كه روزي‌ كه هنرمندان بنام درگذرند، هيچ اتفاقي در اين مملكت نمي‌افتد.

۱۳۹۰ مرداد ۱۵, شنبه

اسلام فقط دعوت میکند و کسی که دوست دارد می پذیرد



سالهاست می اندیشم اسلام چیست؟؟؟مسلمان کیست؟؟؟آیا مسلمان هست؟؟؟

آیا اسلام دین اجبار است ؟؟؟آیا اسلام دین خشونت است ؟؟؟



و هزاران سوال دیگر که من در هیچ جامعه ی اسلامی  جواب ان را نمییابم!!!

در جوامع اسلامی امروز اسلام یعنی استفاده از نام محمد (ص)به سود خود راه انداختن مغازه هایی که در آن نام خدا را میفروشن 

آیا اسلام یعنی نماز روزه حج زکات همین و بس ؟؟؟آیا اسلام در همین چهار عمل خلاصه میشود؟

 میگویم اسلام پنج ستون دارد و مهمترین ان شهادت به یگانگی خداوند است بدون شک هرکسی به دین اعتقاد دارد به یگانه بودن خداوند نیز معتقد است.آیا فقط ستون کافیست؟؟؟ آیا برای به راه انداختن سایه به تکه پارچه ای نیاز نیست؟؟؟ 

این تکه پارچ امروز چیست؟؟؟این تکه پارچ در جوامع اسلامی امروز یعنی ظلم یعنی به استثمار کشاندن مردم یعنی غیبت تهمت خشونت یعنی به زور مردم را وادار کردن به چیزی یعنی سلب آرامش و این  دقیقا نقطه ی مقابل اسلام است.

اسلام یعنی آرامش یعنی دوستی مودت یعنی گذشت آیا در جمهوری اسلامی نماهای امروز نشانی از انسانیت هست نشانی از اخلاق محمد هست آیا بویی خدا در این جوامع استشمام میشود؟

بدون شک ما در جوامعه اسلامی امروز چیزی جز تحمیل نمیبینم و این خیلی جالبه که ما در هیچ جای قران چیز به نام اجبار نمیبینیم   

اسلام فقط دعوت میکند و کسی که دوست دارد می پذیرد

آیا همین اعمال رذیلتها موجب نمیشود بسیاری از مردم از اسلام متنفر شوند و این دقیقا یعنی راه شیطان همان راهی که سلام از ان منع میکند و این جوامع بیشتر به جوامع کفری شباهت دارند

افرادی که امروز رهبریه این نقاط را بر عهده دارند آیا از زندگی محمد خبر دارند آیا از مهمترین پیام محمد که اخلاق هست  خبر دارند؟

فقط حرف حرف و باز حرف هیچ عملی نیست.

عدالت اسلام کجاست؟عدالت یعنی حکم اعدام صادر کردن برای کودک دوازده ساله؟یعنی تجاوز به افراد در زندان؟یعنی تخریب اماکن مقدس؟یعنی کشتن افراد بی گناه ؟و هزاران یعنی دیگر... 

آیا عدالت محمدی که افرادی راکه  بر سرش سیرابی گوسفند میریختند بر سر راهش خار میریختند و وقتی همین افراد مریض میشدند به عیادتشان میرفت این است؟؟؟

آیا بیت المال یعنی حساب بانکی چند میلیارد دلاری داشتن یعنی حق مردم فقیر خود را به دیگری دادن 

یعنی مردم در حسرت نان باشند و با سرمایه  همین مردم همین مردمی که بخاطر این خاک خون دادن بخاطر این خاک یتیم شدند 

بارگاه ساختن 

آیا مسلمانی یعنی خفه بودن؟ یعنی وقتی بهش نیاز هست ملت غیور و وقتی خر از پل گذاشت خس و خاشاکی بیش نبودن؟ یعنی مرگ بر گفتن؟

این است اسلام و مسلمان امروز که من هیچ شباهتی بین این اسلام و اسلام محمد نمیبینم 

محمد تابع دستور خدا بود و رهبران امروز تابع نفس و شیطان محمد بدنبال آرامش مردم  بود و رهبران امروزدنبال حساب ملیارد دلاری  محمد معلم اخلاق بود و رهبران امروز استاد رذایل...

یادمان باشد خداوند فرمودند من سر نوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهم مگر خودشان بخواهند

قاسم بلوچ از چابهار 







۱۳۹۰ مرداد ۱۴, جمعه

آیا ما قادر هستیم با ترور چندین مهره اجرایی رژیم، به این تبعیضات پایان دهیم



پاسخ ساده به این سوالات از دیدگاه یک جوان پرشور و احساساتی ، ترور و کشتن این افراد جنایتکار است. این اشخاص عاملان و مجریان رژیم آخوندی برای گسترش تبعیض، فساد، تحقیر و ترس در جامعه ما هستند. بلوچ ها در سرزمین خودشان شهروند درجه دو و سه به حساب می آیند

.

تمامی منابع مالی، نظامی و مقامات دولتی در دست عده معدودی از مزدوران جمهوری اسلامی است . اگر کسی برای احقاق حقوق خودش از این کارگزاران رژیم توضیح بخواهد جوابش را با خشونت ، شکنجه و زندان و اعدام میدهند. مگر یعقوب مهرنهاد چیزی جز از برابری حقوق شهروندی مردم بلوچ با سایر شهروندان خواسته بود که او را با بدترین شرایط در زندان های مخوف خود در زیر شکنجه به شهادت رسانیدند؟ سخی ریگی چه جنایتی مرتکب شده است به جز اینکه در وبلاگ خود از تبغیض و تحقیر حاکمان برعلیه بلوچها انتقاد کرده است.آنها تحمل شنیدن کوچکترین اعتراض و انتقاد حق طلبی را ندارند و عکس العملهای خیلی شدید نشان میدهند. پس چاره چیست؟ تا کی میتوان این درد و رنجها را تحمل کرد؟ تا کی میتوان تحقیر و توسری خوردنها را نادیده گرفت و به خشم و احساسات خود سرکوفت زد و پنهان کرد؟ اگر ما ساکت بنشینیم اوضاع تغییر نخواهدکرد. وضع معیشتی و روحی ما روز به روز خرابتر خواهد شد پس باید چه کار کرد؟



به نظر من کشتن این افراد مشکل ما را حل نخواهد کرد ، جز اینکه باعث گسترش خشونت بیشتر شود. برای جای گزینی این افراد ،رژیم آخوندی چندین نفر جایگزین دارد و این کشتار و خشونت میتواند بصورت یک حرکت سیکلی همچنان ادامه داشته باشد. سوالی که از خود باید بکنیم این آست که آیا ما قادر هستیم با ترور چندین مهره اجرایی رژیم، به این تبعیضات پایان دهیم و به آمال دلخواه خود برسیم؟ آیا ما به تنهایی میتوانیم این رژیم ضد بشری را سرنگون کنیم و برای همیشه خود را از شر آن راحت کنیم؟



جواب من به این سوالات منفی است. گروه فرقان و مجاهدین خلق بسیاری از مهره های کلیدی را ترور کردند ولی این ترورها باعث شد که رژیم پایه های خود را با کشتار و خفقان بیشتر مستحکم تر کند. نهایتا" مجاهدین برای کشتار بیشتر با دیکتاتوری مثل صدام حسین شریک شدند ولی باز هم این کشتارها در کنار سربازان صدام ادامه یافت ولی راه به جایی نبرد و باعث از هم پاشیدگی بیشتر خود مجاهدین خلق شد.



رژیم جمهوری اسلامی یک رژیم ایدیولوژیک ارتجاعی است که بایستی تفکر ضدبشری آنرا مورد حمله قرار داد. تا وقتی که این تفکر فاشیستی / مذهبی آخوندها رایج باشد اوضاع مملکت ما روی خوشی نخواهید دید.

اکنون در داخل ایران یک مبارزه مدنی در جریان است که در مقابل شکنجه و زندانی و اعدام بهترین فرزندان این آب و خاک بهای بسیار سنگینی برای افشاگری این رژیم ضد انسانی و احیای آزادی و دموکراسی داده شده است.

ما میدانیم که برای ازبین بردن آخوندهای مکار و حقه باز که ثروت عظیم نفت و اسلحه های مدرن برای سرکوب داخلی را دارا می باشند، احتیاج به حمایت بین المللی و جهانی داریم. لذا بکارگیری خشونت در مقابل اعمال خوشنتبار ملایان باعث میشود که ما نتوانیم حمایت خارجی را در پشت سر داشته باشیم.



مبارزه مسلحانه میتواند آخرین راه حلی باشد که یک ملت برای رهایی خود انتخاب میکند که آن هم میتواند مشروط به وضعیت زمان و مکان خاص خود باشد و آمادگی و پیچیدگی خود از جمله برنامه ریزی درست، سازماندهی و بکارگیری امکانات و از همه مهمتر رهبری و هدایت آن است که چنین کاری در زمان فعلی نه ضرورتی دارد و نه جامعه ما آمادگی و بلوغ چنین کاری را دارد.



امروز آخوندها و رژیم ولایت فقیه از نظر داخلی و خارجی رسوای عالم شده است و برای حل مشکلات روزه مره خود مثل خر در گل گیر کرده اند و با حقه بازی و کلک آخوندی به همدیگر دلداری میدهند که بهترین رژیم دموکراتیک روی زمین هستند امیدوارم که به زودی با اعتصابات عمومی و تظاهرات میلیونی مردم ایران ، 



این رژیم دیکتاتوری آخوندی به زباله دان تاریخ سپرده شود.

بایستی تا آن روز صبر کرد و دید که: ابر و باد و باران و خورشید و فلک همه در کار شوند تا تخم آخوند را از روی سرزمین ایران بردارند.



میربلوچ





14 امرداد 1390



در جمهوری اسلامی هیچ فرقی بین سلاح و قلم وجود ندارد



در جمهوری اسلامی هیچ فرقی  بین سلاح و قلم وجود ندارد ما با مرگ و کشتن انسانها مخالفیم و کشتن بی گناه برای ما بسیاردرد آور است  باید به چند نقطه توجه کنیم



۱_قاضی بی خرد و جلادی که قتل عزیزان ما را امضاء میکند نباید کشته شود?

۲_فرمانداری که تمام حقوق فرزندان مظلوم و پابرهنه ما را برای خود انباشته میکند نباید کشته شود?
3_ اطلاعات و نیروهایی که در سیاهچا ل فرزندان سرزمین ما را با بدترین شکنجه به گناه نکرده وادار میکنند نباید کشته شوند

و ....?

  نظر سیاسیون ما در این مورد چیست ؟ اعلام میکنیم ما با مسائل و برنامه های انتحاری مخالفیم  اما با کمک و پشتیبانی مردم میشود این  جنایت کاران را بدرک فرستاد چون این جانی ها هستند که  هدایت و کشتار مردم بی دفاع ما را به عهده گرفته اند

قاضی  جنایت کار ..فرماندار خاین ....بخشدار خاین ....فرمانده نیروهای نظامی و انتظامی ..... اطلاعات بیرحم ....مهره های مهم این رژیم منحوس باید از میان برداشته شوند میدانیم  اگر اینگونه عملیاتهایی  انجام شود برچسب تروریست  به ما میزنند آیا در مقابل این جلادان که فرقی بین سلاح و قلم قائل نیستند و هر روز عزیزان ما را با شکنجه پذیرایی و سپس به چوبه دآر میسپارند با دسته گل و شیرینی به سراغشان برویم و از کشتن فرزندا ن سر زمین خود بدست این جانیان تشکر کنیم ؟ 

 دادن یک اعلامیه و اعتراض به سازما نها و نهادهای حقوق بشری تاثیری داشته ؟





سر زمین من کجاست لطفا  مطلب ما را منتشر کنید 

ممنون و سپاس از خدمات ارزنده شما تمام عزیزان بلوچ 





آتش زیر خاکستر 



۱۳۹۰ مرداد ۱۳, پنجشنبه

نامه ای به دختر یعقوب مهرنهاد





میدانم یکسال است برای پدر دلتنگی. سنگینی بغض تو هنوز حنجره ام را میفشارد. دنبال جایی میگردم که تو باشی و بتوانم بیایم، بیایم و بنشینم،دستان کوچکت را بوسه زنم و اندوهت را لمس کنم تا حکایت شانه های من و چشمان تو، روایت سپید عشق باشد میان سیاهیها.


دخترکم، انسانیت جرم سنگینی است و تو آنقدر بزرگ هستی که بتوانی گناه یعقوب را تفسیر کنی برای آنانی که هنوز به تیرک اعدام باور دارند.حالا میان تو و آغوش پدر، فاصله ها ناپیمودنی است اما چشمهای او جایی همین نزدیکی است و صدای عدالت باقی است گرچه حنجره اش در خاک آرمیده.
دخترکم، انسانیت میراث گرانبهایی است و تو آنقدر بخشنده هستی که بتوانی سهم خود را از این میراث مقدس آنگونه که پدرت می خواست با تمام کودکان بلوچ قسمت کنی. او نگاهش را، رد پایش را و دستانش را در کوچه های فقیر و منتظر شهر برای تو جاگذاشت. مبادا وقتی بزرگتر شدی، خاطرات کودکی ات را از یاد ببری و کوچه را چشم انتظار بگذاری.
دخترکم، آنروزها که یعقوب میان ما بود میخواستم به دیدنت بیایم که چاره ای بیندیشیم اما جایی دورتر، بساط مرگ چیده بودند برای بیگناهی دیگر و باید میرفتم که شاید کاری کرده باشم. وقت برگشتنم از زندان، خیلی دیر شده بود حتی برای گریستن. باور نمیکردم او رفته است اما چشمان نمناک تو، قاب عکس بیروحی که بر سینه میفشردی و جامه ی سیاهی که پیشکش روزگارت بود، حرفی جز مرگ برای گفتن نداشت.
پدرت مردی بود از جنس آفتاب که فلسفه ی وجودش تابیدن بود و زندگی بخشیدن. از نوشتن هراس نداشت هر چند که میدانست در سرزمین ما قلم را سلاح گرم اندیشه میدانند.از گفتن بیم نداشت هرچند که میدانست در سرزمین ما فریاد را با گلوله همصدایی میکنند.از رفتن ترس نداشت هر چند که میدانست در سرزمین ما مسافر را با حلقه ی دار به استقبال میآیند.او نوشت، فریاد زد و رفت هرچند که میدانست در سرزمین ما سالهاست که قاضی و جلاد به تفاهم رسیده اند و صدای عدالت را هیچ بیدادگاهی برسمیت نمیشناسد.
راستی از همایش "جوانان پرسشگر و مسئولین پاسخگو" چقدر میدانی؟ باید بدانی! چرا که یعقوب را همانجا بازداشت کردند و پرسشهایش را با تهدید و تحقیر پاسخ دادند که دیگر کسی  را جرأت پرسیدن نباشد. انجمن صدای عدالت را چقدر میشناسی؟ باید بشناسی! چرا که یعقوب را به نام حنجره ی عدالت زندانی و شکنجه کردند که دیگر کسی در آن دیار به واژه های خوب نیندیشد.عبارت اقدام علیه امنیت ملی را چقدر میشنوی؟ باید بشنوی! چرا که یعقوب را به همین جرم بر دار کشیدند که دیگر کسی مرتکب انسانیت نشود. از من به تو نصیحت، برای درک معنای عبارات به کتاب رجوع نکن که تحریف هنوز در حال تطهیر کتاب است و تفسیر پایانی ندارد.
دخترکم، اقدام علیه امنیت ملی یعنی شکایت از فقر و فلاکت و بدبختی، یعنی دلسوزی برای زنان رانده شده از قانون، یعنی عرق ریختن و لرزیدن با کودکان بی پناه زیر سقف کپرهای پوسیده، یعنی گفتن و نوشتن به زبان مادری،یعنی داشتن دغدغه ی هویت و ملیت، یعنی بلوچ و کُرد و اهل سنت زاده شدن، یعنی بلوچ و کُرد و اهل سنت ماندن، یعنی جور دیگر دیدن و اندیشیدن. مبادا به درستی راهی که پدر میرفت تردید کنی و کتاب را ورق بزنی. من این تعابیر را از سایه های زخمی کنج سیاهچال و پیکرهای آویخته از آسمان فرا گرفتم. مگر میتوان امنیت ملی را با میراندن ملت تأمین کرد؟
دخترکم، روزگار سخت و پُر بیدادی است. امنیت از کوچه های شهر رخت بربسته و دزدان از دستان قلاب کرده ی قانون دیوارهای مردم را بالا میروند.عدالت در محکمه ی تعصب جایی ندارد و شاکیان در پناه تبصره های قاضی بیگناهان را سلاخی میکنند. آزادی در مرداب استبداد گرفتار است و گورستان عجیب ناامن است برای جلاد چرا که مرگ پایان اندیشیدن نیست و خورشید بر میآید از نقاب شب و اندیشه جوانه میزند از بستر خاک.
دخترکم، تو یادگار بزرگمردی هستی که هرگز از خاطر ایران نخواهد رفت. مبادا تلخی روزگار و دشنام زمانه اندوهگینت نماید. راه دشواری در پیش است از تو تا آرمانهای پدر و من یقین دارم که صدای عدالت روزی از   حنجره ی تو برخواهد خاست و پشت شب را خواهد شکست.
سما بهمنی

بمناسبت سومین سالگرد شهادت یعقوب مهرنهاد



سه سال پیش در چنین روزی؛ 14 مرداد 1387 برابر با 4 آگوست 2008 یعقوب مهرنهاد؛ وبلاگ نویس؛ روزنامه نگار و دبیرکل انجمن جوانان صدای عدالت بعد از یکسال شکنجه و زندان توسط دژخیمان نظام سفاک اسلامی ایران به چوبه دار سپرده شد و به شهادت رسید. و بدینگونه ملت ستمدیده بلوچ از داشتن رهبری جوان؛اما توانا؛ جسور و اندیشمند محروم گردانیده شد.

شهید یعقوب مهرنهاد با سلاح اندیشه و قلم  خود و با اعتقاد به مبارزه مدنی و پرهیز از خشونت به دادخواهی از حقوق ملی  و رفع ستم از ملت بلوچ و مبارزه با نظام ظلم و جور اسلامی ایران برخاسته بود. امّا از آنجایی که رژیم ستم پیشه  اسلامی ایران حتی تاب فعالیتهای مدنی را هم در مناطق ملی نشین بر نمی تابد بعد از گذشت اندک زمانی از آغاز فعالیتهای انجمن جوانان صدای عدالت؛حاکمان جنایت پیشه رژیم اسلامی؛ دبیرکل آن یعقوب مهر نهاد را دستگیر و بعد از یک سال زندان و شکنجه ناجوانمردانه به چوبه دار سپرده و به شهادت رسانند. و بدین ترتیب نام این مبارز اندیشمند مدنی بعنوان اولین وبلاگ نویس اعدامی در تاریخ بشریت به ثبت می رسد.

رژیم سفاک اسلامی ایران تصور می کرد که شاید با اعدام یعقوب مهرنهاد می تواند اندیشه حق طلبی و مبارزه برای حقوق ملی در بلوچستان را تضعیف کند و یا برای مدتی به عقب به براند. غافل از این که شهادت یعقوب مهرنهاد؛ سمبل مبارزات مدنی بلوچستان به این حق طلبی وخواسته های ملی ملت بلوچ شتاب بیشتری می دهد و رژیم جنایتکار ایران  را در مقابل عزم یکپارچه نیروهای ملی بلوچستان و آزادیخواهان ایران و جهان قرار خواهد داد.
اکنون با گذشت سه سال از شهادت قهرمانانه یعقوب مهرنهاد نه تنها ذره ای از اراده وعزم ملت بلوچ  برای دستیابی به حقوق ملی خود نه کاسته است بلکه با گذشت هر روز ملت بلوچ با تلاش و مبارزه تک تک افراد و گروههای خود هر چه بیشتر به حقوق ملی؛ سیاسی  و انسانی خود نزدیکتر می شود. و از آنطرف رژیم فاشیستی ایران بیشتر و بیشتر به سراشیبی سرنگونی نزدیکتر و نزدیکتر می شود و می رود تا به ذباله دانی تاریخ به پیوند.
با گذشت سه سال از شهادت یعقوب مهرنهاد؛ نه تنها ذره ای از اندیشه و تفکر حق طلبی و عدالت خواهی ملت بلوچ  در رابطه با حقوق و حق حاکمیت ملی کاسته نشده است؛ بلکه با گذشت هر روز حقانیت مبارزه ملت بلوچ برای دستیابی به حقوق ملی و حق حاکمیت ملت بلوچ بر بلوچستان اشکارتر می شود از حمایت مردمی بیشتری بر خوردار می گردد. و از طرف دیگر محکومیت و انزجار بیشترجهانی  نظام فاشیستی ایران را بهمراه داشته است.
ضمن بزرگداشت خاطره شهادت یعقوب مهرنهاد و شهدای بلوچستان حزب مردم بلوچستان این اطمینان را به ملت بلوچ  می دهد که حزب مردم بلوچستان در راه رسیدن مردم بلوچستان به حاکمیت ملی لحظه ای از مبارزه و تلاش درنگ نخواهد کرد. و اطمینان دارد که دیر یا زود به برکت خون شهدای بلوچستان و مقاومت ملی ملت بلوچ که در حال شکل گیری است این درخت سترگ به بار خواهد نشست و ملت مغلوب و محروم بلوچ به حاکمیت ملی خویش دست خواهد یافت.
به امید رسیدن به حاکمیت ملی ملت بلوچ
حزب مردم بلوچستان
4 اوت 2011